تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 690

مساهمون:

ص٦٩٠

آمدن دوستان به بيمارستان جهت پرسش ذو النون مصرى

( ( 1386 ) ) اين چنين ذو النون مصرى را فتاد كاندرو شور و جنون نو بزاد ( ( 1387 ) ) شور چندان شد كه تا فوق فلك مىرسيد از وى جگرها را نمك ( ( 1388 ) ) هين منه تو شور خود اى شوره خاك پهلوى شور خداوندان پاك ( ( 1389 ) ) خلق را تاب جنون او نبود آتش او ريشهاشان مىربود ( ( 1390 ) ) چون كه در ريشش عوام آتش فتاد بند كردندش به زندان المراد ( ( 1391 ) ) نيست امكان واكشيدن اين لجام گر چه زين ره تنگ مىآيند عام ( ( 1392 ) ) ديده اين شاهان ز عامه خوف جان كاين گره كورند و شاهان بىنشان ( ( 1393 ) ) چون كه حكم اندر كف دندان بود لاجرم ذو النون در زندان بود ( ( 1394 ) ) يك سواره مىرود شاه عظيم در كف طفلان چنين درّ يتيم ( ( 1395 ) ) دُر چه درياى نهان در قطره اى آفتابى مخفى اندر ذرّه اى ( ( 1396 ) ) آفتابى خويش را ذرّه نمود و اندك اندك روى خود را بر گشود ( ( 1397 ) ) جمله ذرّات در وى محو شد عالم از وى مست گشت و صحو شد ( ( 1398 ) ) چون قلم در دست غدّارى بود لاجرم منصور بر دارى بود ( ( 1399 ) ) چون سفيهان راست اين كار و كيا لازم آمد يقتلون الانبياء ( ( 1400 ) ) انبيا را گفته قوم راه گم از سفه انا تطيرنا بكم ( ( 1401 ) ) جهل ترسا بين امان انگيخته ز ان خداوندى كه گشت آويخته ( ( 1402 ) ) چون به قول اوست مصلوب جهود پس مر او را امر كى تاند نمود ؟ ( ( 1403 ) ) چون دل آن شاه ز يشان خون بود عصمت و أنت فيهم چون بود ( ( 1405 ) ) يوسفان از رشك زشتان مخفيند كز عدو خوبان در آتش مىزيند ( ( 1406 ) ) يوسفان از مكر اخوان در چهند كز حسد يوسف به گرگان مىدهند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 690 | محمد تقي جعفري