عرض يكديگر قرار مىگيرند .
4 - منهاى طولى جاى ترديد نيست كه انسان از به دو تولد چنان كه از نظر طبيعى شروع به رشد و كمال مىكند ، همچنان من او هم در حال رشد و كمال مىباشد و به قول جلال الدين :
از جمادى مردم و نامى شدم
وز نما مردم ز حيوان سر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم
پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم
حملهء ديگر بميرم از بشر
تا سر آرم از ملايك بال و پر
وز ملك هم بايدم جستن ز جو
كل شيءٍ هالك الا وجهه
بار ديگر از ملك پران شوم
آن چه آن در وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون
گويدم كانا إليه راجعون
آن گاه اين مسئله مطرح مىشود كه آيا با بروز هر حيات يا من جديد حيات و من گذشته حقيقتاً معدوم مىگردد ؟ از جملات جلال الدين در ابيات مزبوره چنين بر مىآيد كه انسان در حال حركت به سوى كمال به هر درجهء عالىتر مىرسد در حقيقت درجهء پست را از دست داده است ، زيرا مىگويد : ( از جمادى مردم و نامى شدم ) و مىگويد : ( حملهء ديگر بميرم از بشر ) . . . خلاصه چنان كه ميان ماده و حيات در مرتبهء تكوين اولى حد و مرزى ديده نمىشود ميان حياتها و منها نيز مرز مشخص مشاهده نمىشود ، براى متفكرينى كه مسئلهء وحدت در كثرت يا كثرت در وحدت مورد اعتقاد است ، گاهى مرز نداشتن اين حياتها و منها مورد استشهاد قرار مىگيرد .
تفسير ابيات
آب كه يك مايع پاك كننده است به آلودگان مىگويد : چرا ايستادهايد ؟ بشتابيد و با غوطه ور شدن در من پاك شويد ، آلودگان مىگويند : ما از آب شرم داريم . آب مىگويد : ادعاى عجيبى مىكنيد مگر خود شرم استنكاف از پاك شدن يكى از