بدين جهت تا طبيعت انسانى توانايى دارد با آن مادهء مورد اعتياد به مبارزه خواهد برخاست ، تا آن گاه كه طبيعت سالم و معتدل انسانى خود را ببازد و يك طبيعت ثانوى منحرف پيدا كند .
همين اصل در بارهء ( من عالى ) انسانى نيز جريان دارد ، كردارهاى پليد در مراحل اول با مبارزهء شديد ( من عالى ) روبه رو مىگردند ، يك جنايت براى اولين بار ممكن است آن چنان مبارزه و تضاد در درون انسانى ايجاد كند كه بمرگ انسان جنايت كار بيانجامد ، اما با تكرار و توالى جنايت خواهيم ديد كه تدريجاً ( من عالى ) ميدان را به صفت پليد جنايت كارى خالى مىسازد ، تا آن گاه كه يك طبيعت ثانوى از پديده جنايت كارى در آن انسان توليد مىشود ، در اين هنگام است كه تضاد درونى از بين مىرود . و تا از ( من عالى ) انسانى نظارتى در انسان باقى است اين تضاد وجود خواهد داشت .
كردارهاى نيكو كه به جهت اعتياد حرفهاى ، نيكويى خود را از دست مىدهند .
مادامى كه كردارهاى شايستهء انسانى از چشمه سار دايم الجريان روح آبيارى نمىشود ، آن كردارهاى شايسته صورتى بيش نخواهند بود . اين كردارها تدريجاً جنبهء اعتياد به خود گرفته به طور ناخود آگاه همان تضاد روحى را كه در كردارهاى زشت گفتيم ايجاد خواهد كرد . مقدسين حرفهاى كه نماز و روزه و حتى خيرات و خدمات اجتماعى را از روى عادت انجام مىدهند ، اگر گاه گاهى به جريان روحى خود بنگرند با تضاد عجيبى روبه رو خواهند گشت و اگر از اين نعمت عظما هم غفلت بورزند و هرگز خود را رو در روى خود قرار ندهند ، معلوم مىشود كه يا به آن كردارهاى شايسته مفاهيمى را قايلند كه خود بنيان گذار و قانون گذار آن اعمال اطلاع ندارد ، يا اين كه روح آنان از جريان به پيشگاه خدا ساقط شده است ، مثلًا ربا خوارى مىكند و در عمل و دقت در شرايط وضو و نماز وسواس دارد ، خيانت مىكند و مردم را مىفريبد ، ناله هاى افراد ذى حق اجتماع را نمىشنود ، ولى به زيارت اولياء الله مىرود . ايده و مكتب