مسلم است كه استحكام صفات در روان انسانى به خودى خود يك پديدهء زشت نيست ، بلكه مانند پديدهء انعطاف پذيرى خاصيتى است كه قابل دو نوع بهره بردارى مىباشد :
بهره بردارى نيكو ، بهره بردارى زشت .
باز در اين پديده مهم سر و كار انسانها با مربيان است ، تا آنها چه بخواهند ، و آنان كه به مربيان دستور مىدهند چگونه بينديشند ؟
( ( 1241 ) ) بارها از خوى خود خسته شدى
حس ندارى سخت بىحس آمدى
هر اندازه كه ريشهء يك صفت در انسان جاى گيرتر گشت انسان در مقابل آن صفت بىحستر خواهد شد
هنگامى كه شما براى اولين و دومين و سومين بار سيگار مىكشيد اجزاء درونى شما كه با دود تماس پيدا مىكند ناراحت شده موجب سرفه و عوارض ديگر مىگردد ، گويى اجزاء مزبوره با تمام فعاليت با دود تازه وارد به مبارزه بر مىخيزند و تا مدت محدودى اين مبارزه وجود دارد .
تدريجاً و با افزايش ورود دود به درون ، اجزاء مربوط حساسيت خود را از دست مىدهند و با افزايش بيشتر اعتياد به دود حاصل گشته ، مانعى از اجزاء و اعضاى درونى شما سر راه دود را نخواهد گرفت .
اين يك پديدهء بسيار روشن است ، اما مسئله در همين جا ختم نمىشود ، به اين معنى كه تنها عادت كردن و بىحس شدن در مقابل موضوع عادت مطرح نيست ، بلكه با وجود بىحس شدن اجزاء مربوطه اشتياقى شديد به موضوع عادت در شما پديدار شده كه موجب يك تضاد روحى گشته است . شگفت انگيز است كه موضوع بىحس شدن