تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 612

مساهمون:

ص٦١٢
فانتبه ثم اعتبر ثم انتصب و استعن باللَّه ثم اجهد تصب ( ( 1263 ) ) سال بىگه گشت وقت كشتِ نى جز سيه رويى و فعل زشت نى ( ( 1264 ) ) كرم در بيخ درخت تن فتاد بايدش بر كند و بر آتش نهاد ( ( 1265 ) ) هين و هين اى راهرو بىگاه شد آفتاب عمر سوى چاه شد ( ( 1266 ) ) اين دو روزك را كه روزت هست زود پرّ افشانى بكن از راه جود ( ( 1267 ) ) اين قدر تخمى كه ماندستت به كار تا در آخر بينى آن را برگ و بار اين قدر عمرى كه ماندستت بباز تا برويد زين دو دم عمر دراز ( ( 1268 ) ) تا نمردست اين چراغ با گهر هين فتيله اش ساز و روغن زودتر ( ( 1269 ) ) هين مگو فردا كه فرداها گذشت تا به كلى نگذرد ايّام كشت

روايت

روايت شده است كه هنگامى كه مرد با ايمان به حكم : « وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا . » 19 : 71 ( 1 ) ( كسى از شما نيست مگر اين كه به آتش جهنم وارد مىشود ، شدت و تلخى آن را درك مىكند ، يا از پيرامون آن مىگذرد ، اين سر نوشت براى شما از ناحيهء خدا حتمى است ) . پيغمبر فرموده است كه در اين حال آتش دوزخ به مؤمن مىگويد : « جز يا مؤمن فان نورك أطفأ نارى . » ( 2 ) ( از من بگذر اى مؤمن ، زيرا نور تو آتشم را خاموش گردانيد )

هامش
( 1 ) سوره مريم ، آيهء 71 . .
( 2 ) پاورقى مثنوى رمضانى ، ص 98 . .