فانتبه ثم اعتبر ثم انتصب
و استعن باللَّه ثم اجهد تصب
( ( 1263 ) ) سال بىگه گشت وقت كشتِ نى
جز سيه رويى و فعل زشت نى
( ( 1264 ) ) كرم در بيخ درخت تن فتاد
بايدش بر كند و بر آتش نهاد
( ( 1265 ) ) هين و هين اى راهرو بىگاه شد
آفتاب عمر سوى چاه شد
( ( 1266 ) ) اين دو روزك را كه روزت هست زود
پرّ افشانى بكن از راه جود
( ( 1267 ) ) اين قدر تخمى كه ماندستت به كار
تا در آخر بينى آن را برگ و بار
اين قدر عمرى كه ماندستت بباز
تا برويد زين دو دم عمر دراز
( ( 1268 ) ) تا نمردست اين چراغ با گهر
هين فتيله اش ساز و روغن زودتر
( ( 1269 ) ) هين مگو فردا كه فرداها گذشت
تا به كلى نگذرد ايّام كشت
روايت
روايت شده است كه هنگامى كه مرد با ايمان به حكم : « وَإِنْ مِنْكُمْ إِلَّا وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا . » 19 : 71 ( 1 ) ( كسى از شما نيست مگر اين كه به آتش جهنم وارد مىشود ، شدت و تلخى آن را درك مىكند ، يا از پيرامون آن مىگذرد ، اين سر نوشت براى شما از ناحيهء خدا حتمى است ) . پيغمبر فرموده است كه در اين حال آتش دوزخ به مؤمن مىگويد : « جز يا مؤمن فان نورك أطفأ نارى . » ( 2 ) ( از من بگذر اى مؤمن ، زيرا نور تو آتشم را خاموش گردانيد )
هامش
( 1 ) سوره مريم ، آيهء 71 . .
( 2 ) پاورقى مثنوى رمضانى ، ص 98 . .