به هدر مىرود ، اين عوامل بر دو گونه است :
1 - عوامل مربوط به خود انسان .
2 - عوامل بيرون از اختيار انسان كه شامل محيط طبيعى و اجتماعى و مخصوصاً طبقات رهبر ( اعم از طبقهء حاكمه و مربيان روحى ) مىباشد .
آن چه كه مربوط به خود انسان است پيروى از هوى و هوس و شهوات است كه در دوران جوانى نيروى كافى براى اشباع آنها وجود دارد .
چرا ما اين عامل را به خود انسان مستند ساختيم ؟ براى اين كه انسان معتدل كه داراى روح متعادل است در هر شرطى از شرايط و در ميان هر گونه عوامل محيطى و اجتماعى مقدارى از دريافتهاى انسانى دارد كه مىتواند راهنماى نسبى او بوده باشد مگر فرد جوان در هر حال هم كه باشد نمىداند كه در مقابل همهء تمايلات نفسانى روح و فعاليت روحى هم در درون او وجود دارد ؟ مگر او نمىداند كه حركات منظم هستى سؤالاتى را براى او متوجه مىسازد ؟ او كاملًا از فعاليتهاى عقلانى و وجدانى برخوردار است - آن فعاليتها كه تا به يك عده اصول ثابت و عالى منتهى نشود بىنتيجه خواهد ماند .
با اين حال اگر فرد جوان همه اين مسايل را ناديده بگيرد ، هيچ متفكرى به خود اجازه نمىدهد كه اين ناديده گرفتنها را معلول يك علت جبرى معرفى نمايد ، پس براى فرد جوان كه از نيروى خود در پيش برد كمال روحى بهره بردارى نمىكند عامل اختيارى وجود دارد كه از خويشتن سر چشمه مىگيرد .
اما عوامل بيرون از اختيار خود انسان خيلى زياد است و ما نمىتوانيم در اين مبحث در همهء آن عوامل گفتگو كنيم . ما آن جنبهء موضوع را مطرح مىكنيم كه مربوط به مبحث ما است و در اين جنبه طبقات پيش رو را منظور مىكنيم ، مقصود از طبقات پيش رو گروه ها و هيئتها و شخصيتهايى هستند كه ساليان جوانى و برومندى انسانها به شكلى از اشكال در تحت سيطرهء آنها قرار مىگيرد . ما در اين باره چند جمله
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 603
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٠٣