( ( 1153 ) ) گفت باز ار يك پر من بشكند
بيخ جغدستان شهنشه بر كند
( ( 1154 ) ) جغد چبود خود اگر بازى مرا
دل برنجاند كند با من جفا
( ( 1155 ) ) شه كند توده به هر شيب و فراز
صد هزاران خرمن از سرهاى باز
( ( 1156 ) ) پاسبان من عنايات وى است
هر كجا كه من روم شه در پى است
( ( 1157 ) ) در دل سلطان خيال من مقيم
بىخيال من دل سلطان سقيم
( ( 1158 ) ) چون بپرّاند مرا شه در روش
مىپرم بر اوج دل چون پرتوش
( ( 1159 ) ) همچو ماه و آفتابى مىپرم
پرده هاى آسمانها مىدرم
( ( 1160 ) ) روشنىّ عقلها از فكرتم
انفطار آسمان از فطرتم
( ( 1161 ) ) بازم و در من شود حيران هما
جغد كه بود تا بداند سرّ ما
( ( 1162 ) ) شه براى من ز زندان ياد كرد
صد هزاران بسته را آزاد كرد
( ( 1163 ) ) يك دمم با جغدها دمساز كرد
از دم من جغدها را باز كرد
( ( 1164 ) ) اى خنك جغدى كه در پرواز من
فهم كرد از نيك بختى راز من
( ( 1165 ) ) در من آويزيد با بازان شويد
گر چه جغدانيد شهبازان شويد
( ( 1166 ) ) آن كه باشد با چنان شاهى حبيب
هر كجا افتد چرا باشد غريب
( ( 1167 ) ) هر كه باشد شاه دردش را دوا
گر چو نى نالد نباشد بىنوا
( ( 1168 ) ) مالك ملكم نيم من طبل خوار
طبل بازم مىزند شه از كنار
( ( 1169 ) ) طبل باز من نداى ارجعى
حق گواه من به رغم مدّعى
( ( 1170 ) ) من نيم جنس شهنشه دور از او
ليك دارم در تجلى نور از او
( ( 1171 ) ) نيست جنسيت ز روى شكل و ذات
آب جنس خاك آمد در نبات
( ( 1172 ) ) باد جنس آتش آمد در قوام
طبع را جنس آمدست آخر مدام
( ( 1173 ) ) جنس ما چون نيست جنس شاه ما
ماى ما شد بهر ماى او فنا
( ( 1174 ) ) چون فنا شد ماى ما او ماند فرد
پيش پاى اسب او گردم چو گرد
( ( 1175 ) ) خاك شد جان و نشانىهاى او
هست بر خاكش نشان پاى او
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 571
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٧١