[ بمير تا برهى اى حسود كاين رنجى است
كه از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست ]
آن احمقى كه به آفتاب حسادت مىورزد ، وجود آفتاب بينايى او را از دستش مىگيرد . اين است آن درد بىدرمان كه جز آه و نالهء ابدى چارهاى ندارد . اين است آن سر نگون شدن در قعر چاه كه نجاتى نخواهد داشت . پرندهء با عظمت باز آن كسى است كه به شاه پناهنده شود ، كسى كه كور است براى هميشه راه را گم خواهد كرد .