گرفتار شدن باز ميان جغدان در ويرانه
( ( 1132 ) ) باز در ويرانهء جغدان فتاد
راه را گم كرد و در ويران فتاد
( ( 1133 ) ) او همه نور است از نور رضا
ليك كورش كرد سرهنگ قضا
( ( 1134 ) ) خاك در چشمش زد و از راه برد
در ميان جغد و ويرانش سپرد
( ( 1135 ) ) بر سرى جغدانش بر سر مىزنند
پرّ و بال نازنينش مىكنند
( ( 1140 ) ) ولوله افتاد در جغدان كه من
نى مقيمم مىروم سوى وطن
( ( 1141 ) ) اين خراب آباد در چشم شماست
ور نه ما را ساعد شه باز جاست
( ( 1142 ) ) جغد گفتا باز حيلت مىكند
تا ز خان و مان شما را بر كند
( ( 1143 ) ) خانه هاى ما بگيرد او ز مكر
بر كند ما را به سالوسى ز وكر
( ( 1144 ) ) مىنمايد سيرى اين حيلت پرست
و الله از جمله حريصان برتر است
( ( 1145 ) ) او خورد از حرص طين را همچو دِبس
دنبه مسپاريد اى ياران به خرس
( ( 1146 ) ) لاف از شه مىزند وز دست شاه
تا برد او ما سليمان را ز راه
( ( 1147 ) ) خود چه جنس شاه باشد مرغكى
مشنوش گر عقل دارى اندكى
( ( 1148 ) ) جنس شاه است او و يا جنس وزير
هيچ باشد لايق لوزينه سير ؟
( ( 1149 ) ) آن چه مىگويد ز مكر و فعل و فن
هست سلطان با حشم جوياى من
( ( 1150 ) ) اينت ماليخولياى ناپذير
اينت لاف خام و دام گول گير
( ( 1151 ) ) هر كه اين باور كند از ابلهيست
مرغك لاغر چه در خورد شهيست
( ( 1152 ) ) كمترين جغد ار زند بر مغز او
مر و را ياريگرى از شاه كو ؟