بهره بردارى از آن غذا احتياجى به گلو و ساير وسايل ندارد . چنان كه آفتاب فروزان از نور عرش بهرور مىگردد ، حسودان و تبه كاران ديو منش از دود و گرد و غبار عالم خاكى .
آن شهيدان راه حق و حقيقت كه روزى مىخورند ، مانند ساير جانداران از راه دهان و طبقى نيست كه غذا روى آن نهاده مىشود . براى اين حقيقت هم مثالهايى مىزنم كه به بينيد همهء خوردنها و بهره بردارىها از راه دهان و گلو نيست . دل شما از هر محبوب غذاى مخصوصى مىگيرد و از هر علمى صفايى مىبرد . مگر صورت آدمى مانند كاسهاى نيست كه داراى محتويات گوناگونى است ؟ هر چشم و دلى از اين محتويات بهرهاى مىگيرد . از ملاقات هر كس استفادهء مخصوصى خواهيد برد و از مقارنت و ارتباط با هر چيزى مزيت مخصوص به آن چيز را به دست خواهيد آورد ، چنان كه تقارن ستاره ها هر يك اثرى مخصوص دارد و از تقارن مرد و زن بشر توليد مىگردد ، از به هم خوردن سنگ و آهن شررى زاييده مىشود ، از ارتباط خاك با باران ميوه هاى گوناگون حاصل شده و رياحين سر مىزند . از تماس آدمى با سبزه ها دل خوش و شادى و خرمى ايجاد مىشود ، هنگامى كه خرمى و خوش دلى در جان ما نفوذ مىكند در روان ما اثر نيكويى مىبخشد كه طبيعت ما را به خوبى و احسان وادار مىكند . در آن هنگام كه تفرج و گشايش روحى در روان ما اثر نيكو مىبخشد حتى اجسام تبرهء ما نيز لطافت و ظرافتى پيدا مىكند كه گويى قابل خوردن مىباشد . سرخ رويى و خوش رويى از حركات خون پديدار مىگردد - خونى كه در شريانهاى انسانى در جريان است رنگ زيباى خود را از آفتاب گلگون مىگيرد . آرى بهترين رنگها همان رنگ سرخ است ، زيرا ، از خورشيد جهان افروز سرچشمه مىگيرد . اما آن قطعه زمين كه با ستارهء زحل تماس دارد شوره زار بوده قابل كشت نخواهد گشت .
مىبينيم كه اتفاق عوامل يا افراد انسانى هر بالقوه را به فعليت مىرساند ، چنان كه اتفاق شيطان با منافقين آثار زشتى را به فعليت مىرساند . اين معانى عاليه را كه بدون
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 566
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٦٦