نك ز غيبت يك نمود آرايش است
كز لطافت چون هواى دل كش است
تا به جسمى در نمىپيچد كثيف
آگهى نبود بصر را ز ان لطيف
باز افزون است هنگام اثر
از هزاران تيشه و تيغ و تبر
( ( 1043 ) ) باش تا روزى كه آن فكر و خيال
بر گشايد بىحجابى پرّ و بال
( ( 1044 ) ) كوه ها بينى شده چون پشم نرم
نيست گشته اين زمين سرد و گرم
( ( 1045 ) ) نه سما بينى نه اختر نه وجود
جز خداى واحد حىّ ودود
( ( 1046 ) ) يك فسانه راست آمد يا دروغ
تا دهد مر راستىها را فروغ
آيه
« اَلْقارِعَةُ . مَا اَلْقارِعَةُ . وَما أَدْراكَ مَا اَلْقارِعَةُ . يَوْمَ يَكُونُ اَلنَّاسُ كَالْفَراشِ اَلْمَبْثُوثِ . وَتَكُونُ اَلْجِبالُ كَالْعِهْنِ اَلْمَنْفُوشِ 101 : 1 - 5 . » ( 1 ) ( حادثهء كوبندهاى [ كه در رستاخيز روى خواهد داد ] حادثه كوبندهء شگفت انگيزى ، تو نمىتوانى بدانى اين چه حادثه ايست روزى كه انسانها مانند پروانه هاى پراكنده و كوه ها مانند پنبهء حلاجى شده خواهند گشت . )
روايت
« راحه الانسان فى حفظ اللسان . » ( 2 ) ( آسايش انسان در حفظ زبان است ) . در بعضى از روايات به جاى راحه كلمه سلامت به كار برده شده است . « نجاة المؤمن من حفظ لسانه . » ( 3 ) ( نجات مؤمن ناشى از حفظ زبانش مىباشد ) . اما اين كه مىگويد :
هامش
( 1 ) سوره القارعه ، آيهء 1 تا 5 . .
( 2 ) در كتب احاديث به پيغمبر نسبت داده شده است . .
( 3 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 510 . .