تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
( ( 994 ) ) گفت شه حكمت در اظهار جهان آن كه دانسته برون آيد عيان

با آفرينش جهان ، معلوم خداوندى به تحقيق مىرسد

به وجود آمدن جهان هستى تحقق يافتن معلوم خداوندى است . به توضيح اين كه خداوند پيش از ايجاد جهان هستى ، به اين جهان علم داشت ، يعنى جهان براى او معلوم بود با آفرينش اين جهان معلوم خداوندى لباس تحقق عينى پوشيده است . اين مطلب در همين حدود مورد قبول اغلب فلاسفه و متكلمين اسلامى و غير اسلامى است ، اما نكته‌اى كه در اين مورد وجود دارد ، اين است كه آيا اين جهان آن چنان كه براى ما تحقق عينى دارد براى خداوند هم به همين وضع مطرح مىباشد ؟ يعنى هنگامى كه جهان هستى از قلمرو معلوم خداوندى به صحنهء عينيت وارد شده است ، آيا براى خداوند تغييرى و تبديلى در معلوم مطرح شده است ؟ پاسخ روشن و قانع كننده‌اى از اين سؤال به آن آسانى نيست كه گروهى گمان مىكنند . به نظر مىرسد در اين مسئله باز بايستى به درون خود توجه كنيم آن گاه خواهيم ديد كه هنگامى كه يك دريافت يا هر گونه واحدى كه در ضمير ناخود آگاه ما وجود دارد به صحنهء خود آگاه وارد مىشود ، كوچكترين تغييرى در آن واحد احساس نمىشود ، مثلًا اگر لذت شديد يك رويداد در ضمير ناخود آگاه تثبيت شده بود هنگامى كه همان لذت را به ياد مىآوريد ( از ناخود آگاه به خود آگاه ) وارد مىشود ، هيچ گونه تغييرى از خود من احساس نمىگردد و همچنين در هيچ يك از فعاليتهاى روانى شما دگرگونى در ( من ) پديدار نمىگردد .