اما مورد اول كه جريان طبيعى موجوديت انسانى است ، ما هيچ دليلى براى تعيين يك حد متوسط ( ميانگين ) نداريم كه اثبات كند كه خداوند متعال مىبايست انسانها را در آن حد معين بيافريند . به طورى كه در كمتر از آن حد فرد انسانى مظلوم و در ما فوق آن حد متوسط كاملتر بوده و قانون ( شايسته تر ) در باره اش مراعات شده است .
ما از راز نهايى موجوديت انسانى جز اين چيزى نمىدانيم كه موجوديت او از كاملترين موجود صادر شده و رهسپار ابديت است . اما از اين كه در كدامين نقطه چه پديدهاى براى او ( شايسته تر ) است چيزى در دست نداريم .
ما تنها با يك دريافت عميق از سطح عميق شخصيت اين قضيه را درك كردهايم كه مبدا فياض على الاطلاق بدون اجبار و احتياج و با دانايى مطلق دست به آفرينش موجوداتى به نام انسان زده است . آيا اين مقدار درك اثبات نمىكند كه او شايسته ترين وسيله را براى تكامل آنها منظور نموده است ؟
( ( 946 ) ) اين عرضهاى نماز و روزه را
چون كه لا يبقى زمانين انتفى
بحثى در جوهر و عرض
جلال الدين در ابيات آينده به مباحث جوهر و عرض وارد شده ، مسائل بسيار مهمى را مطرح مىكند :
1 - آيا عرضها نيست و نابود مىگردند ؟ 2 - آيا اعراض قابل نقل و انتقالاند ؟ 3 - آيا عرض مىتواند جوهر را تغيير دهد ؟ اين سه مسئله را اولًا جلال الدين از زبان پادشاه مطرح كرده ، مىگويد : آرى ، عرضها نيست و نابود مىگردند . اعراض قابل نقل و انتقال نيستند و عرض