تحقيقى در بارهء قاعدهء لطف
دو مسئله را بايستى در اين مطلب متذكر شويم :
مسئلهء اول - تعريف لطف و تفكيك آن از عدل الهى .
مسئلهء دوم - آيا لطف براى خدا در بارهء بندگانش واجب است يا شايسته يا هيچ يك از آنها ؟
مسئلهء اول - تعريف لطف
مىدانيم كه هدف از آفرينش انسانها نه سودى براى خدا دارد و نه ضررى را از او دفع مىكند . اين جمله مورد تسليم همهء خردمندان تاريخ بشرى است . براى تثبيت اين حقيقت جملهء بسيار عالى از حسين بن على عليه السلام در نيايش عرفه وجود دارد كه بدين قرار است :
« تو بىنيازتر از آن هستى كه نفعى از خود به خود برسانى ، چگونه ممكن است كه من عامل نفع تو باشم .
تو بىنيازتر از آن هستى كه خود را از جانب خود خرسند بسازى ، چگونه امكان دارد كه عامل خرسندى تو را من فراهم كنم » .
اكنون مىتوانيم چند اصل روشن را براى توضيح مسئله بيان كنيم :
اصل يكم - با نظر به اين حقيقت بدون ترديد هدف نهايى آفرينش انسانها به ثمر رسيدن شخصيت انسانى آنها است .
اصل دوم - از طرف ديگر حقيقتى كه پس از نيستى گام به عرصهء هستى مىگذارد ، مسلماً وجود آن حقيقت كامل مطلق نبوده حد اقل با نظر به احتياج به علتش ناقص مىباشد ، زيرا - اين حقيقت ازلى نيست پس ابديت در ذات او نبوده و براى بقاى خود به رابطهاى با ابديت نيازمند خواهد بود .
اصل سوم - باز مىدانيم : كمال مطلوب كه هدف وجود انسانى است بدون فعاليت