تحقيقى در بارهء قاعدهء اصلح
اين قاعده همچنان كه در مطالب گذشته به طور اجمال بررسى شد ، مورد اختلاف نظر بود . تفاوتى كه ميان سه قاعدهء ( عدل ) و ( لطف ) و ( اصلح ) است ، اين است كه آن جديت و حدتى كه عدليون در بارهء اثبات قاعدهء عدل و لطف ابراز كردهاند ، در قاعدهء اصلح مشاهده نمىشود . به نظر مىرسد كه دليل عمدهء اين مسامحه دو چيز است : اول - بىنهايت بودن مفهوم ( شايسته تر ) است ، در صورتى كه افراد انسانى كه مورد جريان ( شايسته تر ) خواهند بود محدود مىباشند . دوم - وجود هزاران ناملايمات و شرور و نواقص در افراد انسانى ، مخصوصاً كسانى كه از ايمان به خدا و ابديت بر كنار مىباشند . آيا نواقص غير اختيارى در انسانهايى كه گرايشى به ابديت ندارند چه شايستگى را در بر دارد ؟ ( 1 ) شايد به همين جهت است كه خواجه نصير طوسى گفته است : « گاهى اصلح لزوم پيدا مىكند » . اصلى را كه در گذشته متذكر شديم ، در اين مورد هم جريان دارد . آن اصل مىگفت : از جانب هيچ مخلوقى هر چند كه داراى با عظمتترين موجوديت بوده باشد تكليفى نه به عنوان بايستگى و نه به عنوان شايستگى براى خدا تثبيت نمىشود . روى