سپس مىگويد : هر گاه كسى بگويد : آيهء مزبوره دلالت دارد بر اين كه اگر خداوند با مشيت خود آنان را به ايمان وادار كند ، ايمان آنها از روى كراهت خواهد بود . در جواب اين اعتراض مىگويد : بنا به توهم شما اگر خداوند مطابق آن آيه كه مىگويد :
« و لو بسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الارض » .
( اگر خداوند معيشت مردم را افزايش بدهد گمراه شده و تعدى خواهند كرد . ) تعدى آنان نيز از روى كراهت خواهد بود .
پس از بيان اعتراضات و پاسخها بالاخره بدون نتيجهء روشنى سخن خود را پايان مىدهد و روشن نمىكند كه آيا براى خداوند لازم است كه مردم را در بارهء هدايت مشمول لطف بسازد يا نه ؟ در فصل هدايت و ضلالت هم جريان امور هدايت را بيان نموده و چيز ديگرى نمىگويد .
اين بود حاصل مقدارى از عقايد معتزله و اشاعره در باره ( قاعدهء لطف ) كه ضمناً قاعدهء صلاح و ( اصلح ) را هم متذكر شدهاند . ما مجموع عقايد آنها را در چند شماره خلاصه مىكنيم :
عقايد اشاعره به طور اجمال
1 - قانون عدل به هيچ وجه براى خداوند حتم و لازم نيست .
2 - قاعدهء لطف خدا در بارهء بندگان ضرورى نيست اگر چه ممكن است مطابق تفضل و احسان خود رفتار نمايد .
3 - قاعدهء صلاح و اصلح هم مانند دو قاعدهء فوق براى خدا لازم المراعاة نيست .
4 - خداوند به هيچ وجه ستمكار نيست .
5 - بر انگيختن پيامبران به خدا واجب نيست ، اما اگر آنها را براى هدايت مردم بر انگيخت ، واجب است كه آنان را با معجزات تأييد نمايد ، ولى ضمناً نمىگويند : خداوند نمىتواند عدل و لطفى داشته باشد ، بلكه مىگويند براى او واجب نيست .