عجيب و ملكوتى كه تاريخ دارد اين است : با آن كه روشنايى است و مسلماً چون روشنايى است بايد اين خاصيت را داشته باشد ، غالب اوقات سايه هايى بر نقاطى كه اشعهاى بسيار در آنها ديده مىشود مىاندازد . از يك مرد دو شبح مختلف مىسازد و يكى از آن دو شبح بر ديگرى حمله ور مىشود و در بارهء او اجراى عدالت مىكند و ظلمات پادشاه مستبد با اعمال خيره كننده فرمانده مىجنگد . از اين جا است كه بايد گفت : كه يك مقياسى واقعىتر براى قدر دانى نهايى ملل موجود است ، تسخير جابرانه بابل موجب تخريب اسكندر شد ، منزلت سزار را به زنجير اسارت كشيدن رم تنزل داد ، تخريب بين المقدس از قدر تيتوس كاست بىدادگرى بىدادگر را دنبال مىكند ، براى يك مرد بد بختى بزرگى است كه در قفاى خود ظلمتى باقى گذارد كه به شكل خود او باشد . » ( 1 ) 68 - « امپراطور ( ناپلئون ) با آن كه بيمار و بر اثر يك درد موضعى بر پشت اسب ناراحت بود ، هرگز مثل آن روز [ روز واترلو كه به شكست ناپلئون پايان يافت ] خوش خلق ديده نشده بود . از صبح با احساسات مكتومش لبخند مىزد . روز 18 ژوئن 1815 اين جان شگرف كه نقابى از مرمر بر خود آراسته بود كورانه مىدرخشيد . مردى كه در اوسترليتز مكدر بود در واترلو مسرور شد . بزرگترين حوادث كه مقدمهء اجراى حكم قضا هستند اين گونه احساسات مخالف را در بر دارند . شادمانىهاى ما از تاريكى بيرون مىآيند . تبسم عالى مخصوص خداوند است . » ( 2 ) 69 - « سنگينى بىاندازهء اين مرد در كفه مقدرات بشرى تعادل را بر هم مىزد ، اين شخص خويشتن را به تنهايى بيش از همهء جمعيت بشرى بشمار مىآورد ، اين غلظتهاى كليهء حيات بشرى كه در يك سر متمركز مىشوند ، جمع شدن همهء دنيا در دماغ يك مرد اگر دوام يابد براى مدنيت مهلك خواهد بود . هنگام آن رسيده بود كه دست تواناى عدل آسمانى از آستين بيرون آيد ، شايد
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 43
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٣
هامش
( 1 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 488 و 489 . .
( 2 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 495 . .