اين طور تصميم بگيريم وظيفه مان را انجام دهيم ، اين مرد را برهانيم . اين اقوال را با صداى بلند ادا كرد بىآن كه متوجه شود كه بلند حرف مىزند . » ( 1 ) 60 - « تخيلش هيچ تغيير جهت نداده بود ، باز هم مىديد كه وظيفه اش آشكارا با حروف نورانى نوشته شده است كه پيش چشمانش زبانه مىكشند و با گردش نگاهش جا عوض مىكنند . » ( 2 ) در هنگام مسافرت به آراس كه مىرفت خود را معرفى كند و آن مرد را نجات بدهد : 61 - « طى اين راه چه مىكرد ؟ در چه فكر بود ؟ مانند صبح درختها را ، بامهاى كلبه ها را ، كشتزارهاى كشته شده را ، مناظر زيبا را كه در هر پيچ جاده پنهان يا آشكار مىشدند تماشا مىكرد . اين سياحتى است كه گاهى جان را كفايت مىكند و از فكر كردن تقريباً منصرفش مىسازد . آخرين ديدار هزار چيز گوناگون چه حزن آور و چه جذاب است مسافرت به منزلهء هر لحظه زنده شدن و مردن است . شايد در مغشوشترين ناحيهء ذهنش بين اين آفاق متغير و حيات انسانى مقايسهاى مىكرد ، همه چيزهاى زندگى پيوسته پيش چشم ما در حال فراراند ، روشنايىها و تاريكىها با يكديگر مخلوط مىشوند . پس از هر تا بندگى خسوفى است ، آدمى نگاه مىكند ، مىشتابد ، دست پيش مىبرد تا آن چه را كه در گذر است بگيرد ، هر حادثه به منزلهء يك پيچ راه است و ناگهان شخص پير شده است . چيزى مثل يك تكان احساس مىشود ، همه چيز سياه است ، يك دروازهء تاريك تشخيص داده مىشود ، آن مركب تيرهء زندگى كه گردونهء شما را مىكشيد مىايستد و ديده مىشود كه شخص نقاب دار و ناشناس پيش مىآيد و آن را در ظلمات از گردونه مىگشايد . » ( 3 )
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 40
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٠
هامش
( 1 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 408 . .
( 2 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 408 . .
( 3 ) بىنوايان ، ج 1 ، ص 427 . .