تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
( ( 959 ) ) پادشاها جز كه ياس بنده نيست هر عرض كآن رفت باز آينده نيست ( ( 960 ) ) گر نبودى مر عرض را نقل و حشر فعل بودى باطل و اقوال قشر ( ( 961 ) ) اين عرضها نقل شد لون دگر حشر هر فانى بود كون دگر ( ( 962 ) ) نقل هر چيزى بود هم لايقش لايق گله بود هم سايقش ( ( 963 ) ) روز محشر هر عرض را صورتيست صورت هر كى عرض را نوبتيست ( ( 964 ) ) بنگر اندر خود نه تو بودى عرض ؟ جنبش جفتى و جفتى با غرض ( ( 965 ) ) بنگر اندر خانه و كاشانه ها در مهندس بود چون افسانه ها ( ( 966 ) ) كان فلان خانه كه ما ديديم خوش بود موزون صفه و سقف و درش ( ( 967 ) ) از مهندس آن عرض و انديشه ها آلت آورد و درخت از بيشه ها ( ( 968 ) ) چيست اصل و مايهء هر پيشه اى جز خيال و جز عرض و انديشه اى ( ( 969 ) ) جمله اجزاى جهان را بىغرض درنگر حاصل نشد جز از عرض ( ( 970 ) ) اول فكر آخر آمد در عمل به نيت عالم چنان دان از ازل ( ( 971 ) ) ميوه ها در فكر دل اوّل بود در عمل ظاهر به آخر مىشود ( ( 972 ) ) چون عمل كردى شجر بنشاندى اندر آخر حرف اول خواندى ( ( 973 ) ) گر چه شاخ و بيخ و برگش اول است آن همه از بهر ميوه مرسل است ( ( 974 ) ) پس سرى كه مغز آن افلاك بود اندر آخر خواجهء لولاك بود ( ( 975 ) ) نقل اعراض است اين بحث و مقال نقل اعراض است اين شير و شغال ( ( 976 ) ) جمله عالم خود عرض بودند تا اندرين معنى بيامد هل اتى ( ( 977 ) ) آن عرضها از چه زايد از صور وين صورها از چه زايد از فكر ( ( 978 ) ) اين جهان يك فكرت است از عقل كل عقل چون شاه است و صورتها رسل ( ( 979 ) ) عالم اوّل جهان امتحان عالم ثانى جزاى اين و آن ( ( 980 ) ) چاكرت شاها جنايت مىكند آن عرض زنجير و زندان مىشود ( ( 981 ) ) بنده ات چون خدمت شايسته كرد آن عرض نى خلعتى شد در نبرد ؟ ( ( 982 ) ) اين عرض با جوهر آن بيضه است و طير اين از آن و آن از اين زايد بسير