( ( 959 ) ) پادشاها جز كه ياس بنده نيست
هر عرض كآن رفت باز آينده نيست
( ( 960 ) ) گر نبودى مر عرض را نقل و حشر
فعل بودى باطل و اقوال قشر
( ( 961 ) ) اين عرضها نقل شد لون دگر
حشر هر فانى بود كون دگر
( ( 962 ) ) نقل هر چيزى بود هم لايقش
لايق گله بود هم سايقش
( ( 963 ) ) روز محشر هر عرض را صورتيست
صورت هر كى عرض را نوبتيست
( ( 964 ) ) بنگر اندر خود نه تو بودى عرض ؟
جنبش جفتى و جفتى با غرض
( ( 965 ) ) بنگر اندر خانه و كاشانه ها
در مهندس بود چون افسانه ها
( ( 966 ) ) كان فلان خانه كه ما ديديم خوش
بود موزون صفه و سقف و درش
( ( 967 ) ) از مهندس آن عرض و انديشه ها
آلت آورد و درخت از بيشه ها
( ( 968 ) ) چيست اصل و مايهء هر پيشه اى
جز خيال و جز عرض و انديشه اى
( ( 969 ) ) جمله اجزاى جهان را بىغرض
درنگر حاصل نشد جز از عرض
( ( 970 ) ) اول فكر آخر آمد در عمل
به نيت عالم چنان دان از ازل
( ( 971 ) ) ميوه ها در فكر دل اوّل بود
در عمل ظاهر به آخر مىشود
( ( 972 ) ) چون عمل كردى شجر بنشاندى
اندر آخر حرف اول خواندى
( ( 973 ) ) گر چه شاخ و بيخ و برگش اول است
آن همه از بهر ميوه مرسل است
( ( 974 ) ) پس سرى كه مغز آن افلاك بود
اندر آخر خواجهء لولاك بود
( ( 975 ) ) نقل اعراض است اين بحث و مقال
نقل اعراض است اين شير و شغال
( ( 976 ) ) جمله عالم خود عرض بودند تا
اندرين معنى بيامد هل اتى
( ( 977 ) ) آن عرضها از چه زايد از صور
وين صورها از چه زايد از فكر
( ( 978 ) ) اين جهان يك فكرت است از عقل كل
عقل چون شاه است و صورتها رسل
( ( 979 ) ) عالم اوّل جهان امتحان
عالم ثانى جزاى اين و آن
( ( 980 ) ) چاكرت شاها جنايت مىكند
آن عرض زنجير و زندان مىشود
( ( 981 ) ) بنده ات چون خدمت شايسته كرد
آن عرض نى خلعتى شد در نبرد ؟
( ( 982 ) ) اين عرض با جوهر آن بيضه است و طير
اين از آن و آن از اين زايد بسير
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 464
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٦٤