با نظر به احساس دوم ( امكان وصول به مزيتى كه طرف ديگر دارا است ) مطلبى را كه جلال الدين مىگويد ، به خوبى روشن مىگردد ، زيرا - عظمت و كمال و برترى خداوند بىنهايت است و هيچ عاقلى احتمال نمىدهد كه روزى فرا رسد كه داراى كمال و جلال و عظمت و جمال بىنهايت بوده باشد ، يعنى همه مىدانند كه هرگز نمىتوان خدا شد ، لذا حسد به خدا مفهومى ندارد .
اما اين مطلب را هم نبايد ناديده بگيريم كه چون هر انسانى به جهت تشابهى كه در افراد ديگر با خود مىبيند ، مادامى كه دليل قاطعانه نداشته باشد كه ناتوانى او را اثبات كند ، همواره در ذهنش اين معنا خطور خواهد كرد كه من هم مىتوانم مانند او باشم ، يا اى كاش اين مزيت از او گرفته شود و به من داده شود .
اين آرزو اگر در صورت رقابت منطقى نبوده باشد يكى از آن آرزوهاى بىاساس است كه عمر انسانى را بىهوده تباه مىكند .
پس به هر دورى وليّى قائم است
تا قيامت آزمايش دائم است
هر كه را خوى نكو باشد برست
هر كسى كاو شيشه دل باشد شكست
پس امام حى قائم آن ولى است
خواه از نسل عمر خواه از على است
مهدى و هادى وى است اى راه جو
هم نهان و هم نشسته روبه رو
اصل ولايت و مهدى قائم عليه السلام
در چند بيت فوق جلال الدين به دو موضوع مهم از عقايد اسلامى اشاره مىكند در تفسير ابيات مزبوره اختلافات زيادى ميان مفسرين ديده مىشود . اين اختلافات ناشى از آن عقايد مذهبى است كه جلال الدين را به آنها منسوب مىسازند و در پايان توضيح در بارهء ولايت و موضوع مهدى عليه السلام به طور اختصار اشاره خواهيم كرد :
اصل ولايت
علما و دانشمندان اسلامى در تفسير معناى ولايت مسايل زيادى را مطرح مىكنند .
در قرآن مجيد در آيات ذيل كه مادهء ولايت با مشتقات گوناگون وارد شده است مورد