تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨

به توضيح اين كه ولايت انسان در بارهء خود همان اختيار و مالكيت او است در بارهء خودش و جاى ديد نيست كه صاحب اختيار انسان در بارهء خويشتن همان شخصيت او است و بديهى است كه اساس موجوديت انسان همان شخصيت است . وقتى بپذيريم كه اين ولايت را پيامبر عظيم الشأن در بارهء نفوس مردم با ايمان دارد در حقيقت مانند اين است كه بگوييم : رابطهء پيامبر با مؤمنين مانند رابطهء شخصيت انسان است با خود انسان . فخر رازى در تفسير اين آيه تشبيه جالبى دارد ، او مىگويد : « اگر براى انسان وضعى پيش بيايد كه بايستى يكى اعضاى بدنش را مثلًا يك پايش را از بيمارى يا ضرر حفظ كند و پاى ديگر را از دست بدهد ، اگر پاى راستش را حفظ كرد و پاى چپ را از دست داد - هيچ كس نمىتواند اعتراض كند كه چرا مثلًا پاى راستت را حفظ كردى ؟ اما اگر يكى از دو عضو كه بايد از دست برود شريفتر و حساستر از ديگرى بوده باشد ، از نظر عقل و هم از نظر شرع بايستى آن عضو اشرف را حفظ كند ، مانند اين كه امر انسان مردد شود ميان حفظ مغز و حفظ پا ، تر ديد نيست كه بايستى سر حفظ شود . » ( 1 ) اين تشبيه جالب مىتواند توضيحى در بارهء ولايت تكوينى بوده باشد كه عظمت و برترى وجود پيامبر را به ديگران به خوبى اثبات مىكند و اين برترى است كه دليل شايستگى تصرف پيامبر صلى الله عليه و آله در تمام افراد جامعه مىباشد ، چنان كه مغز انسانى شايستگى هر گونه تصرف در اعضاى مادى انسانى را دارا مىباشد . همين مطلب را مفسر معروف شيخ اسماعيل حقى در تفسير آيهء فوق چنين مىگويد : « اطلاق آيه مىرساند كه پيامبر هر چه كه به آنها دستور دهد و خودشان به خلاف آن را بخواهند ، بايستى فرمان پيامبر را اطاعت كنند ، زيرا ، او ( پيامبر ) به نفوس آنها سزاوارتر از خودشان مىباشد . » سپس در آخر بحث سه بيت دوستى ديگران ذيل را استشهاد مىكند :

هامش
( 1 ) تفسير كبير فخر رازى ، ج 25 ص 194 . تفسير سورهء احزاب آيهء 6 . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 408 | محمد تقي جعفري