( ( 787 ) ) كانبيا را نى كه نفس كشته بود ؟
پس چراشان دشمنان بود و حسود ؟
پيامبران با اين كه نفس خود را كشته بودند چرا دشمنان فراوان داشتند ؟
پس از آن كه جلال الدين اين مطلب را بيان مىكند كه در دنيا اغلب پيكارها و ستيزه جويى ناشى از خود دوستى افراطى و نفس پرستى است و اگر انسان بتواند نفس خود را مهار كند نه با كسى دشمنى خواهد داشت و نه كسى با او خصومت خواهد ورزيد اين اعتراض را متذكر مىشود كه اگر اصل صحيح بود ، چرا پيامبران الهى دشمنان فراوان داشتند ، با اين كه آنان بدون ترديد نفس خويشتن را به كلى از پا در آورده بودند ؟ جلال الدين اعتراض پاسخ بسيار عالى مطرح مىكند ، او مىگويد : شما گمان مبريد كه خصومت با پيامبران دشمنى با آنها بوده است ، مثلًا براى آن بوده است كه پيامبران مانع زندگانى آنها بودند ، يا پيامبران لذايذ آنها را از دستشان مىگرفتند ، يا پيامبران خون ناحقى مىريختند ، يا پيامبران قيافهء زشتى داشتند . هيچ يك از آنها علت دشمنى آنان با پيامبران نبوده است ، بلكه بايد ببينيم كه پيامبران مطابق دستور الهى چه مىگفتند ؟ آنان مىگفتند : موجوديت انسانى در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه نمىشود .
آنان مىگفتند : موجوديت انسانى در تنفس و جنبش حيوانى پايان نمىپذيرد .
آنان مىگفتند : اين موجود بزرگ داراى گوهر روحانى است كه او را مىتواند از تمام طبيعت بالاتر برده و به مقامى برساند كه جزئى از ابديت گردد و در بارگاه الهى از هر گونه ماده و ماديات گام فراتر نهد .