واقعيات . ما مىدانيم كه گروه زيادى از انسانها مىتوانند از ابراز انعكاسات و باز تابهايى كه بطور طبيعى در آنها ايجاد گشته است خوددارى نموده موجود را معدوم و معدوم را موجود بنمايانند .
مثلًا مىبينيم هنگامى كه بخواهيم بزهكارى يا جنايت كارى كسى را كه از روى شواهد و دلائل مربوطه ثابت شده است به خود او بقبولانيم و از او اعتراف بگيريم ، آن چنان مقاومت و خوددارى درونى از خود نشان مىدهد و خود را بىگناه مىنماياند كه يك بىگناه معتدل نمىتواند در بارهء اثبات بىگناهى خود آن اطمينان به نفس را نشان بدهد .
انسانى كه اين توانايى را دارد كه واقعيت را معدوم و معدوم را بعنوان يك واقعيت موجود نشان بدهد و خم به ابرو نياورد ، با مشتى كلمات كه انعطاف آنها از نظر اشتراك و ترادف كلى و جزئى و مفهوم و مصداق از يك طرف و قرار دادى بودن دلالت آنها بر معانى از طرف ديگر قابل هر گونه بازى مىباشند ، مىتواند هر گونه خلاف واقع را واقع و واقع را خلاف واقع نشان داده و از الفاظ آن چنان بهره بردارى نمايد كه يك رياضى دان از اصول يقينى رياضى خود نتواند چنين اطمينانى را داشته باشد .
آرى :
راه هموار است و زيرش دامها
قحطى معنى ميان نامها
لفظها و نامها چون دامهاست
لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست
مسئلهء مهم ديگرى كه در اين مورد وجود دارد محاسبهء خطر دروغها و خلاف واقعها با نظر به شخصيت گوينده و موضوعاتى است كه با الفاظ مىخواهيم آنها را ابراز بداريم .
يك دروغ در بارهء كلاغى كه از بالاى سر ما پريده دروغ و خلاف واقع و بازى با الفاظ است .
دروغى كه يك نيرومند به يك فرد ضعيف يا جامعهء ناتوان مىگويد و با الفاظ او را فريب مىدهد دروغ و الفاظ را ببازى گرفتن است ، ولى اين خلاف واقع گويى