تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
( ( 682 ) ) كون پر چاره است و هيچت چاره نى تا كه نگشايد خدايت روزنى ( ( 686 ) ) چشم را اى چاره جو در لا مكان هين بنه چون چشم كشته سوى جان ( ( 687 ) ) اين جهان از بىجهت پيدا شده است كه ز بىجايى جهان را جا شده است ( ( 688 ) ) باز گرد از هست سوى نيستى گر تو از جان طالب موليستى ( ( 689 ) ) جاى دخل است اين عدم از وى مرم جاى خرج است اين وجود بيش و كم ( ( 690 ) ) كارگاه صنع حق چون نيستيست جز معطَّل در جهانِ هست كيست

آيه

« خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ 2 : 7 . » ( 1 ) ( خداوند بر دلهاى آنان مهر زده بر گوشها و ديده گان آنها پرده‌اى است و براى آنان عذاب دردناكى در انتظار است . )

روايت

« ان الله انزل الداء و الدواء و جعل لكل داء دواء . » ( 2 ) ( خداوند درد و دوا را فرستاده و براى هر دردى دوايى قرار داده است ) . « إذا خرج الروح عن الجسد تبعه البصر . » ( 3 ) ( هنگامى كه روح از بدن خارج شود چشم بدنبال روح نگران است . )

( ( 653 ) ) آدمى در حبس دنيا ز ان بود تا بود كافلاس او ثابت شود

زندان دنيا مىتواند مفلس بودن انسان را ثابت كند

ممكن است مقصود از اين كه مىگويد : « تا بود كافلاس او ثابت شود « يكى از دو معنى بوده باشد :
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيهء 7 . .
( 2 ) وسائل الشيعة ، ج 2 ، ص 178 . .
( 3 ) پاورقى مثنوى رمضانى ، دفتر دوم ، ص 91 . .