( ( 682 ) ) كون پر چاره است و هيچت چاره نى
تا كه نگشايد خدايت روزنى
( ( 686 ) ) چشم را اى چاره جو در لا مكان
هين بنه چون چشم كشته سوى جان
( ( 687 ) ) اين جهان از بىجهت پيدا شده است
كه ز بىجايى جهان را جا شده است
( ( 688 ) ) باز گرد از هست سوى نيستى
گر تو از جان طالب موليستى
( ( 689 ) ) جاى دخل است اين عدم از وى مرم
جاى خرج است اين وجود بيش و كم
( ( 690 ) ) كارگاه صنع حق چون نيستيست
جز معطَّل در جهانِ هست كيست
آيه
« خَتَمَ الله عَلى قُلُوبِهِمْ وَعَلى سَمْعِهِمْ وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَلَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ 2 : 7 . » ( 1 ) ( خداوند بر دلهاى آنان مهر زده بر گوشها و ديده گان آنها پردهاى است و براى آنان عذاب دردناكى در انتظار است . )
روايت
« ان الله انزل الداء و الدواء و جعل لكل داء دواء . » ( 2 ) ( خداوند درد و دوا را فرستاده و براى هر دردى دوايى قرار داده است ) . « إذا خرج الروح عن الجسد تبعه البصر . » ( 3 ) ( هنگامى كه روح از بدن خارج شود چشم بدنبال روح نگران است . )
( ( 653 ) ) آدمى در حبس دنيا ز ان بود
تا بود كافلاس او ثابت شود
زندان دنيا مىتواند مفلس بودن انسان را ثابت كند
ممكن است مقصود از اين كه مىگويد : « تا بود كافلاس او ثابت شود « يكى از دو معنى بوده باشد :
هامش
( 1 ) سوره بقره ، آيهء 7 . .
( 2 ) وسائل الشيعة ، ج 2 ، ص 178 . .
( 3 ) پاورقى مثنوى رمضانى ، دفتر دوم ، ص 91 . .