تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
خداوندى بهره مند نخواهيد گشت ، زيرا :
عاشق به جهان در طلب جانان است معشوق برون ز حيّز امكان است نايد به مكان آن ، نرود اين ز مكان اين است كه درد عشق بىدرمان است
اما هرگز مگو من جسمانى و من كه مانند ماهى در آب غوطه ورم چگونه مىتوانم از جسمانيت بالاتر رفته و يا مانند ماهى از آب كنار افتاده ، به آب و ما وراى آن نظاره نمايم ؟ اين توهم يأسآور شما بسيار فاسد است . ناصر خسرو قباديانى مىگويد :
نفس ما بر آسيا كى پادشا گشتى چنين گرنه نفس مردمى از كل خويش اجزاستى
ما مىتوانيم در هر صحنه از صحنه هاى دانش قضاياى كلى را كشف كنيم ، مثلا مىگوييم : جهان طبيعت از جرم و انرژى تشكيل يافته است . در جهان طبيعت قانون عليت به معناى عمومى آن حكمفرما است . آيا شما مگر توانسته‌ايد تمام جهان را در مقابل روى خود بر نهيد تا بتوانيد اين حكم كلى را صادر كنيد ؟ آرى اين انسان است ، با اين كه مانند ماهى در آب غوطه ور است ، اين قدرت را كه ناشى از شعاع الهى در موجود انسانى است دارا مىباشد كه مىتواند به وسيلهء آن به جهان هستى آگاه و آن را زير پاى مغز و روان خود قرار بدهد .

تفسير ابيات

شخص فقير و بىخانمانى در زندان زير زنجير گرانبار زندانى و گرفتار بود و امانى براى رهايى نداشت ، اما اين زندانى داراى خصوصيت عجيبى بود - خوردنىهاى زندانيان بىچاره را مىربود و مىخورد و براى كسى توانايى نمانده بود كه نان خود را بخورد ، زيرا - او همين كه يك لقمه نان مىديد ربوده و مىبلعيد . آرى هر كس كه از رحمت الهى سير نشود او همواره اگر چه سلطان دهر باشد بالاخره گرسنه و حريص مىباشد . اين زندانى مروت و انصاف را كنار گذاشته بود تا آن جا كه آن زندان از دست
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 341 | محمد تقي جعفري