( ( 606 ) ) گفت يزدانت فمنكم مؤمن
باز منكم كافر گبر كهن
( ( 607 ) ) همچو گاوى نيمهء جلدش سياه
نيمهء ديگر سپيد و همچو ماه
( ( 608 ) ) هر كه اين نيمه ببيند رد كند
هر كه آن نيمه ببيند كد كند
( ( 609 ) ) از جمال يوسف اخوان در نفور
ليك اندر ديدهء يعقوب نور
( ( 610 ) ) از خيال بد مر او را زشت ديد
چشم فرع و چشم اصلى ناپديد
( ( 611 ) ) چشم ظاهر سايهء آن چشم دان
هر چه آن بيند بگردد اين بدان
سايهء اصل است فرع اما در كجا
سايه با خورشيد پا دارد بجا
( ( 612 ) ) تو مكانى اصل تو در لا مكان
اين دكان بر بند و بگشا آن دكان
( ( 613 ) ) شش جهت مگريز زيرا در جهات
شش در است و شش دره مات است مات
اين سخن را نيست حد زندانيان
مضطرند از دست آن خر قلتبان
آيه
« هُوَ اَلَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَالله بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 64 : 2 . » ( 1 ) ( او است خدايى كه همهء شما را آفريده است ، گروهى از شما كافر و گروه ديگر مؤمن مىباشند و خدا به آن چه مىكنيد بينا است . )
روايت
« الصبر من الايمان كالراس من الجسد . » ( 2 ) ( نسبت صبر به ايمان نسبت سر به بدن است ) . « لا ايمان لمن لا صبر له . » ( 3 ) ( ايمان ندارد كسى كه صبر ندارد . )
هامش
( 1 ) سوره تغابن ، آيهء 2 . .
( 2 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 4 . .
( 3 ) سفينة البحار ، ص 5 . .