تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
( ( 606 ) ) گفت يزدانت فمنكم مؤمن باز منكم كافر گبر كهن ( ( 607 ) ) همچو گاوى نيمهء جلدش سياه نيمهء ديگر سپيد و همچو ماه ( ( 608 ) ) هر كه اين نيمه ببيند رد كند هر كه آن نيمه ببيند كد كند ( ( 609 ) ) از جمال يوسف اخوان در نفور ليك اندر ديدهء يعقوب نور ( ( 610 ) ) از خيال بد مر او را زشت ديد چشم فرع و چشم اصلى ناپديد ( ( 611 ) ) چشم ظاهر سايهء آن چشم دان هر چه آن بيند بگردد اين بدان سايهء اصل است فرع اما در كجا سايه با خورشيد پا دارد بجا ( ( 612 ) ) تو مكانى اصل تو در لا مكان اين دكان بر بند و بگشا آن دكان ( ( 613 ) ) شش جهت مگريز زيرا در جهات شش در است و شش دره مات است مات اين سخن را نيست حد زندانيان مضطرند از دست آن خر قلتبان

آيه

« هُوَ اَلَّذِي خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ وَالله بِما تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ 64 : 2 . » ( 1 ) ( او است خدايى كه همهء شما را آفريده است ، گروهى از شما كافر و گروه ديگر مؤمن مىباشند و خدا به آن چه مىكنيد بينا است . )

روايت

« الصبر من الايمان كالراس من الجسد . » ( 2 ) ( نسبت صبر به ايمان نسبت سر به بدن است ) . « لا ايمان لمن لا صبر له . » ( 3 ) ( ايمان ندارد كسى كه صبر ندارد . )

هامش
( 1 ) سوره تغابن ، آيهء 2 . .
( 2 ) سفينة البحار ، ج 2 ، ص 4 . .
( 3 ) سفينة البحار ، ص 5 . .