( ( 572 ) ) گر طمع در آينه برخاستى
در نفاق آن آينه چون ماستى
( ( 573 ) ) گر ترازو را طمع بودى به مال
راست كى گفتى ترازو وصف حال
مقياس سنجش را منحرف نكنيد ، بگذاريد انسانها با اندازه هاى واقعى روبه رو شوند
حقايق و نمودهاى جهان هستى كه براى ما مطرح مىشوند خواه از مقوله كيفيتها باشند يا از سنخ كميتها ، همواره براى آن كه در زندگانى ما تأثير داشته باشند ، بايستى قابل سنجش و محاسبه بوده باشند .
حتى پديده هاى كيفى كه غالباً از محاسبه و سنجش سر باز مىزنند با اشكال گوناگون بايستى به نقاط اصيلى متكى باشند ، مثلًا مقوله زيبايى آن گاه براى ما زيبا جلوه خواهد كرد كه با واحدهاى درونى ما كه به عنوان واحدهايى تثبيت شده تلقى شده تطبيق شوند .
اين اصل كه همه حقايق و نمودهاى جهان هستى كه براى ما مطرح مىشوند بايستى قابل سنجش و محاسبه بوده باشند ، ممكن است تا حدودى ابهام آميز جلوه كند ، ولى ما مىتوانيم مقدارى در اين باره توضيح بدهيم و صحت آن را تا حدودى اثبات كنيم .
با كمترين توجهى مىبينيم كه ما در هر وضع از اوضاع زندگانى قرار بگيريم و در هر شرايطى كه بوده باشيم ، به طور حتم عوامل اختيارى و غير اختيارى براى ما نقطه قرار گاهى را معين ساخته است . ما به هيچ وجه نمىتوانيم در يك نقطه غير معين واقعى زندگى كنيم ، زيرا نقطه غير معين واقعى در جهان هستى وجود ندارد .
در نقطهاى كه بخواهيم موقعيت خود را دريابيم خواهيم ديد : تحت شرايط