به گروه هاى ثانوى تقسيم مىگردند .
به نظر مىرسد كه اعتقاد به اين كه هيچ واقعيتى با قطع نظر از انسان وجود ندارد نه واقعيت انسانى و نه واقعيت غير انسانى بىشباهت به ماليخوليا نمىباشد و اگر بخواهيم به همين نظريه عمل كنيم اولين چيزى كه واقعيت از آن سلب خواهد شد خود همين نظريه است ، زيرا - واقعيت داشتن اين نظريهء معلول اين است كه گويندهء آن واقعيت داشته باشد و اگر فرض كرديم كه براى هيچ چيز واقعيتى نيست ، بدون ترديد اظهار كننده همين نظريه محكوم به هيچ مىباشد و اين نظريه را مطابق همان بيمارى معروف روانى ابراز كرده است كه تنها خود را مىبيند .
ما مىتوانيم براى اين كه به تفاهم بيشترى نايل شويم ، عجالتاً كلمهء واقعيت را در هر لغت كه بوده باشد كنار بگذاريم و از روشنترين قضايا شروع كرده و به مشكلات آنها برسيم :
ما زنده هستيم ، درك مىكنيم ، مىخواهيم ، خوددارى مىكنيم ، براى زندگانى خود جا باز مىكنيم .
يكى از بارزترين نمودهاى زندگانى حركت است ، اما اين حركت در هر حال به طور دل خواه انجام نمىگيرد ، من اگر بخواهم فرزند من در ده سالگى نيروى عقلانى چهل سالگى را داشته باشد امكان ناپذير است و اين مىخواهم هم بىهوده و باطل مىباشد . فعلًا در كره زمين هستم ، اگر بخواهم در همين لحظه در كرهء مريخ هم بوده باشم امكان پذير نخواهد بود . اگر بخواهم كارزارها و كهكشانها را در اطاق خود روى ميزم قرار داده و به آنها تماشا كنم نمىتوانم و . . . بدينسان پيرامون حركت و زندگىام را ميلياردها عوامل گرفته است كه نمىتواند به طور آزاد براى حركت خود راهى باز كند ، به اضافهء اين كه حركت مزبور را خودم هم درك مىكنم .
با آگاهى به مراتب فوق قانع مىشوم كه جز من موجوداتى واقعيت دارند كه گاهى موافق حركت من و گاهى مخالف آن مىباشند . حالا شما مىخواهيد نام اين وضع را كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 273
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٧٣