تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١

تصاحب هر چيزى است كه در اين جهان براى آدمى لذت بار جلوه مىكند . خود اين اصل را در مباحث پيشين بررسى كرده‌ايم . مطابق اين اصل موجود انسانى نه تنها مىخواهد آن چه را كه شايسته تصرف مىبيند در اختيار خود بگيرد ، بلكه حتى امورى را هم كه خود را شايسته قانونى تصرف آنها نمىداند مطالبه مىكند و در سه زمينه در اين مىخواهم نامحدود با شكست روبه رو مىشود : اول - ناتوانى طبيعى او از تسلط به آن چه مورد تمايل او است . دوم - الزامات حقوقى و قانونى قرار دادى يا دينى . اين دو زمينه ( طبيعى اولى و طبيعى ثانوى ) براى هر فرد آگاه مطرح است . سوم - با اين كه در بارهء گروهى از مزيتها براى خود استحقاق طبيعى و قانونى احساس مىكند ، علل محاسبه نشده خلاف واقع بودن احساس او را روشن ساخته و با وضعى تلخ تر از دو زمينهء اول و دوم موجوديت او را متلاشى مىسازد . مثلًا علمى اندوخته است ، اما در يك محيط جاهلانه غوطه ور مىگردد ، يا خلاف آن علم بروز مىكند ، ثروتى بدست آورده است ، اخلالگرىهايى از طبيعت يا انسان رشته آرزوهاى او را به باد فنا مىدهد . از ملاحظهء عوامل سه گانهء ضد مىخواهم به اين نتيجه مىرسيم كه انسان در هيچ نقطه از قرارگاه زندگانى نبايستى خود را شايستهء صد در صد موجبات لذت بداند كه با تخلف در محاسبات در طبيعت و انسان زندگانى او مبدل به سيه چال گردد ، لذا خداوند مىفرمايد : « لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ . » 57 : 23 ( 1 ) ( تا به آن چه كه از دست شما رفته است اندوهگين نشويد و آن چه را هم كه خدا به شما داده و آن را در دست داريد شادمان مباشيد ) . با يك ديد عالىتر مىتوان مسئله را عميقتر منظور كرد و آن اين است كه :

هامش
( 1 ) سوره حديد ، آيه 23 . .