چند روز كاملًا از نظر مادى تغيير پيدا مىكند ، با اين حال شخصيت درونى انسانى ( مقصود شخصيت عميق او است نه قلمرو ذهن و خيالات و تصوراتش ) به بقاء خود ادامه مىدهد .
اين مسئله در اين بيت جلال الدين با يك وجه عالىترى مطرح است ، مىخواهد بگويد : كه اگر چه پوست يعنى رابطهء كالبد مادى انسانى با روح او رابطهء مستقيم نيست ، بلكه ممكن است انسانى از نظر كالبد در ناتوانترين وضع بوده ، ولى از نظر روحى داراى يك شخصيت فوق العاده عالى و قوى باشد و بالعكس ممكن است انسان از نظر كالبد جسمانى داراى نيرو و عضلات بسيار محكم و عالى بوده باشد ، ولى از نظر شخصيت روحى ناتوان و ناچيز باشد ، و اين مسئله براى همهء ما مشهود است و جاى ترديد نيست . روى اين اصل مىگويد : اگر صدمهاى به كالبد مادى وارد شود ، اگر اين كالبد شخصيت روانى رشد يافتهاى داشته باشد ، به هيچ وجه در شخصيت روحى نقص و كاهشى پيدا نخواهد گشت .
( ( 464 ) ) اى بسا كس همچو آن شير ژيان
صيد خود ناخورده رفته از جهان
گمان مبريد كه هر چه را از آن خود مىدانيد از آن بهره مند خواهيد گشت
اين يك مطلب فوق العاده مهمى است كه جلال الدين در يك بيت ساده عنوان كرده است . به توضيح اين كه اگر ما در جريان دايمى حقايق و نمودهاى جهان هستى و پايدار نبودن موجوديت آدميان دقت كنيم ، خواهيم ديد كه انسان به هيچ وجه نمىتواند از آن چه كه با ملاحظهء موجوديت يا فعاليت خويشتن از مختصات خود مىبيند به طور دل خواهش بهره مند شود . با نظر به اين اصل مىگوييم :
انسان داراى » مىخواهمهاى « گوناگون و بىشمار مىباشد و طبيعت اين مىخواهمها