تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
از شكنجهء وجدان رها كند ؟ اصلا چرا در درون ما قطب نماى وجدان را آفريده است ؟ بنا بر اين اگر مسئله فوق كه عنوان شده است با همين شكل ساده مطرح شود ، انسانيت انسان را ناديده گرفتن خواهد بود و ممكن است سؤال به شكل ديگرى مطرح شود ، كه بگوييم : مقصود از اين كه « لطف شه جان را جنايت جو كند » . اين است كه انسان چنين گمان مىكند كه اكنون كه خداوند كريم است و او هر زشتى را به نيكويى مبدل مىسازد پس من هم مرتكب جنايت خواهم شد . اگر سؤال به اين شكل مطرح شود پاسخش واضحتر از آن است كه احتياج به گفتگو داشته باشد ، زيرا ، انسان آگاه هرگز به روى گمانهاى خود نمىتواند شالودهء زندگانى خود را بنا گذارد ، مخصوصاً با توجه به اين كه نفس انسانى همواره خواهد قضايايى را براى انسان بيارايد كه انسان با تكيه به آنها بتواند روش حيوانى و شهوى خود را توجيه كند . وانگهى آيا پيامبران و اولياء الله هم از اين لطف و كرم خداوندى اطلاعى داشتند يا تنها بىخبران مىتوانند از اين صفت خداوندى با خبر بوده و از آن بهره بردارى كنند ؟ چرا امير المؤمنين عليه السلام شب و روز در تكاپو و كوشش و هراس از ارتكاب از به جرايم و جنايات زندگى مىكرد ؟ چرا تمام پيامبران و اولياء الله با اين كه اطلاع آنها از كرم و لطف خداوند بيشتر از همهء مردم بوده ، هر گونه زحمت و رياضت را به خود هموار مىكردند كه مبادا به كوچكترين جرم مرتكب شوند . مگر آدم نبود كه با ارتكاب به كوچكترين ترك اولى سالها مىگريست . او نگفت : تو حتماً مرا با لطف خود خواهى بخشيد ، بلكه گفت : اگر تو ما را عفو نكنى ما از ستمكاران خواهيم بود . اينك من فرض مىكنم كه انسان به اين منطق كه خداوند كريم و ودود است و گناهان ما را خواهد بخشيد و ما مىتوانيم گناهانى را به اميد بخشايش او مرتكب شويم مرتكب گناه مىشود ، آيا تفاوتى وجود ندارد ميان آن كه انسان با موجوديت پاك و كمال طبيعى به بارگاه او برود