همين رابطهء محبت است كه حتى موجوديت انسانى را شكوفان مىسازد و او را به زندگانى علاقه مند و خوش بين مىكند .
اگر محبت نبود انسانها در همان مراحل اوليهء تاريخ نابود مىشدند . اين رابطه هر اندازه كه مقرون به علم و دانش بوده باشد به همان اندازه هم بارورتر خواهد گشت ، چنان كه اگر محبت ميان دو نفر از روى جهل و حماقت حكمفرما بوده باشد ، نه تنها مفيد نخواهد بود ، بلكه يكى از عوامل مضر و آسيب نيز مىباشد ، زيرا - محبت پديدهاى است كه اگر ميان دو يا چند نفر پديدار گشت خود به خود كار و گفتار آنها را تصحيح مىكند ، گويى عالىترين منطق را همواره به عنوان پشتيبان كردار و گفتار خويش دارا هستند و به همين جهت است كه روايات مىگويد و جلال الدين نيز در مباحث گذشته صريحاً گفت : « حب الشيء يعمى و يصم » محبت به يك چيز انسان را از تمام حقايق كور و كر مىسازد .
اگر فرض شود كه اين محبت از روى آگاهى و علم نباشد بدون ترديد غير از خسارتى در مقابل يك محبت كورانه نصيب آنها نخواهد گشت . از آن جهت كه جاهل از نيك و بد اطلاع كاملى ندارد ، بالاخره روزى صدمهاى به تو وارد خواهد ساخت .
جاهل ار با تو نمايد هم دلى
عاقبت زخمى زند از جاهلى
هست دنيا جاهل و جاهل پرست
عاقل آن باشد كه زين جاهل برست
دنيا خود ناخود آگاه و فريب خوردگان آن ناخود آگاه تراند
همه مىدانيم كه جهان طبيعت خود به خود نه زبانى دارد و نه گوشى و نه چشمى تا بتواند براى جريانات خود علمى بيندوزد و آن را در سود ما به كار ببندد .
از نظر علمى حسى اين جهان ناخود آگاه به جريان خود ادامه خواهد داد . اگر