تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
مطلب اول - در آن جمله كه مىگويد : « اگر بدانم كه بر خلاف عقل يا حكم تو گناهى كرده‌ام از زندگى گذشته‌ام پشيمان خواهم شد : اما از آينده آسوده‌ام چون همين كه من بگناه خود اعتراف كردم تو از آن مىگذرى » مسئلهء مهمى مطرح مىشود كه مىبايست ديدرو متوجه آن مىبوده ، زيرا ، اين كه مىگويد : « از زندگى گذشته‌ام پشيمان خواهم شد » براى چه ؟ البته براى اين كه آن كردار گناه و ناشايست بوده است . روى همين علت ما نبايستى گذشته و آينده را از يكديگر تفكيك كنيم ، زيرا - اگر گناه اثرى در روان ما ايجاد كرده است تا زوال و از بين رفتن آن روح از آن اثر متأثر خواهد گشت . اگر ناشايستگى گناه باعث پشيمانى در گذشته بوده است ، بايستى براى آينده هم موجب نگرانى بوده باشد . اعتراف به گناه بدون توجه چه اثرى مىتواند داشته باشد ؟ اعتراف به گناه نمىتواند اثر آن را خود به خود زايل كند . چنان كه اعتراف به خوردن شراب مستى آن را از بين نمىبرد . پس احتياج به توبه دارد كه گناهى بخشوده شود . با اين فرض ما بايستى بدانيم كه آيا گناهانى را كه ما مرتكب مىشويم ، اولا قابل محو شدن در اثر توبه مىباشد يا نه ؟ و ثانياً بدانيم كه آيا ما در موقع مناسب توبه خواهيم كرد يا نه ؟ و به طور كلى نمىتواند اين اصل كه « خداوند كريم است » ما را وادار به ارتكاب جنايت كند ، به اضافهء اين كه ظلم در حق مردم از آن گناهان است كه توبهء شخصى به سوى خدا نمىتواند آن را از بين ببرد . اگر به اميد بخشايش ارتكاب به جرم و جنايت مىتوانست مجوز ارتكاب مزبور باشد ، دستورات و قوانين حالت مسخره‌اى به خود مىگرفت و تكامل و انديشه در بارهء آن از قاموس بشرى رخت بر مىبست . بلى ، چنان كه گفتيم اگر گناهى از روى جهالت نه تكيه به رحمانيت خداوند صادر شود و مربوط به حقوق مردم نباشد نبايستى اميد را قطع كرده و به اختلال روانى دچار شده يا خود را كاملًا آزاد ببينيم . به همين نكته جلال الدين كاملًا متوجه شده در چند بيت ذيل اشاره مىكند :