( ( 339 ) ) چون تو را ذكر و دعا دستور شد
ز آن دعا كردن دلت مغرور شد
( ( 340 ) ) هم سخن ديدى تو خود را با خدا
اى بسا كس زين گمان افتد جدا
( ( 341 ) ) گر چه شد با تو نشيند بر زمين
خويشتن بشناس و نيكوتر نشين
( ( 342 ) ) باز گفت اى شه پشيمان مىشوم
توبه كردم نو مسلمان مىشوم
( ( 343 ) ) آن كه تو مستش كنى و شير گير
گر ز مستى كژ رود عذرش پذير
( ( 344 ) ) گر چه پرم رفت چون باشى مرا
بر كنم من پرچم خورشيد را
( ( 345 ) ) ور چه پرم رفت چون بنوازيم
چرخ بازى كم كند در بازيم
( ( 346 ) ) گر كمر بخشيم كُه را بر كنم
ور دهى كلكى علمها بشكنم
( ( 347 ) ) آخر از پشه نه كم باشد تنم
ملك نمرودى به پر بر هم زنم
( ( 348 ) ) در ضعيفى تو مرا بابيل گير
هر يكى خصم مرا چون پيل گير
( ( 349 ) ) قدر فندق افكنم گردد خريق
بُندقم در فعل صد چون منجنيق
گر چه سنگم هست مقدار نخود
ليك در هيجا نه سر ماند نه خود
( ( 350 ) ) موسى آمد در وغا با يك عصاش
زد بر آن فرعون و بر شمشيرهاش
( ( 351 ) ) هر رسولى يك تنه كان در زده است
بر همه آفاق تنها بر زده است
( ( 352 ) ) نوح چون شمشير در خواهيد از او
موج طوفان گشت ازو شمشير خو
( ( 353 ) ) احمدا خود كيست اسپاه زمين
ماه بين بر چرخ و بشكافش جبين
( ( 354 ) ) تا بداند سعد و نحص بىخبر
دور توست اين دور نى دور قمر
( ( 355 ) ) دور تست ايرا كه موسىّ كليم
آرزو مىبرد زين دورت مقيم
( ( 356 ) ) چون كه موسى رونق دور تو ديد
كاندرو صبح تجلى مىدميد
( ( 357 ) ) گفت يا رب اين چه دور رحمت است
آن گذشت از رحمت اينجا رؤيت است
( ( 358 ) ) غوطه ده موسىّ خود را در بحار
از ميان دورهء احمد بر آر
( ( 359 ) ) گفت يا موسى بدان بنمودمت
راه آن خلوت بدن بگشودمت
( ( 360 ) ) كه تو ز ان دورى در اين دور اى كليم
پا بكش زيرا دراز است اين گليم
( ( 361 ) ) من كريمم نان نمايم بنده را
تا بگرياند طمع آن زنده را
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 231
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٣١