تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

در لبان فرعون زور و بىاساس بوده است . ( 1 ) عصاى چوبين كه يك جنس است در دست موسى عليه السلام گواه حق بودن و پيامبرى او شد ، در صورتى كه همان جنس عصا در دست ساحران هيچ و پوچ گشت . به همين جهت بود كه در داستان گذشته عيسى عليه السلام اسم اعظم الهى را كه باعث زنده شدن مردگان مىشد به آن همراه خود نياموخت . او هنگامى كه اسم اعظم را ياد مىگرفت و مىخواند و كسى زنده نمىگشت گمان مىكرد كه عدم تأثير مربوط به خود اسم اعظم بوده و اين آلتى ناقص است ، ولى نمىدانست كه آن نام مبارك بايد درون و حال الهى را نشان بدهد . هيچ تا كنون ديده‌اى كه سنگ را بر گل و كلوخ بزنى آتش بيرون بيايد ؟ بايستى بدانى آلتى را كه دست مىگيرد تا كارى را انجام بدهد بايد با يكديگر رابطه داشته باشند و بايستى مانند سنگ و آهن داراى زوجيتى باشند كه با اصطكاك به يكديگر آتش را توليد كنند . تمام آثار طبيعى در جهان هستى از جفت شدن و تكاپو با يكديگر زاييده مىشود . آن كه جفت ندارد و آلت و واحد حقيقى است خود خداوند جل و علا است ، زيرا - هر گاه كه مسئلهء تكثر و عدد مطرح شود ، شك و ترديد براى خود ميدان باز خواهد كرد . آن خداى واحد از عدد مبرا است ( يا براى او عدد و شمارش مطرح نيست ) و براى او جفت وجود ندارد ، زيرا - اگر براى او جفتى وجود داشته باشد محدوديت هر يك با ديگرى منشأ كثرت و عدد بوده چنان كه گفتيم ترديد و شك قيافهء خود را ابراز خواهد كرد . يك توضيح مختصر در بارهء كثراتى كه اعداد دارند و در عين حال يك واحد را نشان مىدهند اين است كه هر كس كه كثرات را ملاحظه كرد و درك كرد كه 2 و 3 و 4 و 5 و 6 وجود دارد ، بدون ترديد او 1 را كه منشأ تركيب آنها گشته است پذيرفته است ، زيرا - اگر 1 نباشد عدد به وجود نخواهد آمد .

هامش
( 1 ) اين مسئله در مباحث آينده مشروحاً بررسى خواهد گشت . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 228 | محمد تقي جعفري