تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
معناى « و الضحى » اين است كه مقصود همان روز روشن مىباشد . آرى اين توضيح هم صحيح است ، زيرا - روز روشن منعكس كنندهء نور پاك مصطفى صلى الله عليه و آله است ، زيرا اگر مقصود نور دل پاك پيامبر نباشد ، خود روز طبيعى كه از مواجه بودن آفتاب با سطح كرهء زمين ناشى مىشود چه شايستگى به سوگند خوردن دارد ؟ مگر نه اين است كه اين روشنايى مانند منبع خويش كه همان آفتاب است فانى و رو به زوال مىباشد ؟ مگر نمىبينيد كه حضرت ابراهيم خليل عليه السلام چگونه به ستارگان و ماه و خورشيد نگريسته و گفت : اينها همگى غروب كننده و ( فانى ) مىباشند و من غروب كنندگان را دوست ندارم ، حال كه اين موجودات رو به فنا هستند چگونه مورد خواست خداوند قرار مىگيرند كه به آنها سوگند بخورد ؟ باز مىبينيم كه خداوند به شب سوگند مىخورد : « و الليل » ، چنان كه گفتيم اين سوگند هم جنبهء پرده پوشى او است . اين پردهء پنهان كننده چيست ؟ اين پردهء جنبهء موجوديت طبيعى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله است . اين موجوديت طبيعى گوهر الهى پيامبر را مخفى مىدارد . هنگامى كه آفتاب وحى دوباره به پيامبر درخشيد با موجوديت طبيعى خويش چنين گفت : كه خدا تو را رها نكرده و از تو قهر ننموده است . پس از بلا ( انقطاع وحى ) وصال آغاز شد و عبارت « ما قلى » يعنى قهر نكرده است ، از همان شيرينى وصال بروز كرد . هر گونه عبارتى كه ما در سخنان خود مىآوريم خود از حالتى خبر مىدهد . اگر بخواهيم حال و عبارت را توضيح بدهيم مىتوانيم آن دو را به دست و آلت تشبيه كنيم و چنان كه براى هر دستى آلت مخصوصى لازم است هر يك از حالات هم عبارات مخصوصى را مقتضى است ، چنان كه آلت دست زرگر را كفشگر نمىتواند به كار ببرد ، زيرا مانند اين است كه دانه‌اى را در ريگزارى بكاريد و چنان كه آلت كار كفاش در نزد برزگر مانند انداختن استخوان به پيش خر و كاه به پيش سگ مىباشد . همچنان هر عبارتى از هر حالى ساخته نيست . انا الحق در لبان منصور حلاج نور بود ، اما همان عبارت
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 227 | محمد تقي جعفري