انسانها تنها انديشه و سمت انديشهء او را منظور كرد .
گر در دل گل گذرد گل باشى
ور بلبل بىقرار بلبل باشى
چون اين مسئله در مباحث پيشين مشروحاً بررسى شده است ، لذا از تفصيل بيشتر خوددارى شد .
( ( 284 ) ) حق فرستاد انبيا را بهر اين
تا جدا گردد از ايشان كفر و دين
حكمت بعثت پيامبران تفكيك كفر از دين است
شش بيت پس از بيت فوق مضمونى را در بر دارد كه مىگويد : فرستادن انبيا براى اين بود كه افراد انسانى از يكديگر جدا شوند ، اين جدا شدن به اين معنى نيست كه آنان در عالم پيش از طبيعت كاملًا يك حقيقت بودند ، زيرا - صريحاً مىگويد :
بود نقد و قلب در عالم دوان
چون جهان شب بود و ما چون شب روان
تا بر آمد آفتاب انبيا
گفت اى غش دور شو ، صافى بيا
پس افراد انسانى از نظر شقاوت و سعادت و مغشوش و صافى بودن از جهان پيش از طبيعت از يكديگر جدا بودند ، ولى چون وسايل ديد انسانها و ملاك تفكيك هنوز وجود نداشت آنان يكسان مىنمودند ، چنان كه مىگويد :
پيش از ايشان ما همه يكسان بديم
كس ندانستى كه ما نيك و بديم
يعنى كسى نبود و وسيلهاى وجود نداشت كه نيك ما را از بد ما جدا كند .
اين مطلب با آن اصلى كه در گذشته و بعضى از ابيات ديگر خواهد گفت منافات دارد ، آن اصل چنين است :
چون كه بىرنگى اسير رنگ شد
موسيى با موسيى در جنگ شد
مضمون امثال اين بيت مىگويد : پيش از سرازير شدن موجودات انسانى به اين