پهنه طبيعت ، افراد انسانى در دريايى از وحدت و بساطت غوطه ور بودند ، پس از ورود به اين جهان تكثرات كه است كه اختلافات ميان آنها شروع مىگردد . ابيات ذيل را ملاحظه كنيم :
حبذا روزى كه پيش از روز و شب
فارغ از اندوه و آزاد از طرب
متحد بوديم با شاه وجود
حكم غيريّت به كلى محو بود
ناگهان در جنبش آمد بحر جود
جمله را از خود ز خود بىخود نمود
ممكن است گفته شود كه انسانها به طور كلى سه مرحلهء اساسى را در هستى سپرى كردهاند :
1 - مرحلهء اتحاد با موجود برترين ، در اين مرحله كوچكترين اختلاف و تمايزى ميان آنها وجود نداشته است ، زيرا - در آن مقام عالى كه از هيچ گونه تشخصات اثرى نبود انسان حالت وحدت و بساطت داشته است .
2 - مرحلهء تنزل از مقام اتحاد و يگانگى ، اختلافات و دگرگونىها در اين مرحله شروع مىشود ، ولى چون هيچ گونه وسيله براى درك اين تشخصات و اختلافات نبود ، لذا در همان جا همهء انسانها باز يكسان و واحد مىنمودند .
3 - جهان طبيعى كنونى است كه در اين جهان به وسيله دو عامل افراد انسانى از يكديگر تفكيك مىشوند .
عامل اول - جريانات طبيعى كه براى هر كس نوعى از خصوصيت وجود طبيعى را نصيب مىكند ، يكى را زشت و ديگرى را زيبا يكى را نيرومند و ديگرى را ناتوان مىسازد .
عامل دوم - پيامبران هستند كه نيك و بد و كافر و مؤمن را از يكديگر جدا مىسازند .
ولى با نظر به مجموع اصول انسانى و الهى اين مطلب نمىتواند چارهاى براى اشكال تناقض فوق بوده باشد ، زيرا - همان سؤال كه در مرحلهء سوم پيش مىآيد در مرحلهء دوم نيز وجود دارد و آن اين است كه اگر اين انسانها در مرحلهاى از وحدت