بودند ، كوچكترين تمايزى نداشتند چگونه و چرا به جهان تمايز و تكثر گام گذاشتند و چه علت داشت كه انسان از مقام وحدت كه عالىتر از جهان تكثر است به مرحلهء پستتر گام بگذارد و اين اختلاف در مرحلهء دوم از كجا ناشى شده است ؟
( ( 310 ) ) آن كه بىجفت است و بىآلت يكى است
در عدد شك است و آن يك بىشكى است
واحد حقيقى جز آن موجود برتر وجود ندارد
از هر نظر علمى و فلسفى كه در جهان ماده بنگريم ، بلكه در هر قلمروى غير از قلمرو الوهيت ، واحد حقيقى كه هيچ گونه تركيبى نداشته باشد امكان پذير نيست . از نظر فلاسفه ى گذشته تركب موجودات با اين جمله ادا مىشد :
« كل ممكن زوج تركيبى له ماهية و وجود » .
( هر ممكن الوجودى جفت تركيب يافتهاى است از ماهيت و وجود ) .
سپس در بارهء تفسير اين دو حقيقت ( ماهيت و وجود ) و همچنين در تعيين اصالت يكى از آنها بر ديگرى مباحث و گفتگوهاى فراوانى بيادگار مانده است كه ما در مباحث آينده ممكن است مقدارى از آنها را براى توضيح غائلهء اساس اين مبحث بيان كنيم .
اما اگر بخواهيم امروزه از نظر فلسفى جفت بودن موجودات را مطرح كنيم از آن جهت كه كوشش فلسفه هاى امروزى در اين است كه از واقعيات جاريه در جهان هستى بر كنار نباشند ( و تنها به انتزاعات و تجريدات ذهنى قناعت نكنند ) ، لذا مسئله مزبور را بدينسان مطرح مىكنند :
به هيچ وجه و در هيچ شرطى از شرايط نمىتوان با يك موجود روبه رو گشت كه از ساير پديده ها و حقايق جهان هستى جدا بوده و يك واحد حقيقى بوده باشد و اين واحدها