تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
يا به قول شاعر ديگر :
آستين بر روى و نقشى در ميان افكنده اى خويشتن تنها و شورى در جهان افكنده اى خود نهان چون غنچه و آشوب استيلاى عشق در نهاد بلبل فرياد خوان افكنده اى هيچ نقاشى نمىبيند كه نقشى بر كشد و ان كه ديد از حيرتش كلك از بنان افكنده اى
عقل جزئى نقشها را مىبيند و از اين نقشها هماهنگى آنها را درمىيابد و اين هماهنگى به جز يك رمز ناقصى از راز . وحدت نمىباشد .
( ( 191 ) ) در بيان نايد جمال خال او هر دو عالم چيست عكس خال او ( ( 192 ) ) چون كه من از خال خوبش دم زنم نطق مىخواهد كه بشكافد تنم

مىخواهم براى تفاهم جهان را به خال صورت « او » تشبيه كنم و در بارهء اين زيبايى گفتگو كنم ، كالبد مادىام تحمل گفتن اين سخن با عظمت را ندارد

روشن است كه آن چه را كه ما در ضمير ناخود آگاه داريم اگر بخواهيم با وضع طبيعى ذهنى كه داريم در قلمرو خود آگاه وارد بسازيم و سپس آنها را در قالب الفاظ بيان كنيم ، درست شبيه به اين است كه اقيانوسى را در يك جوى باريك و سپس آن جوى باريك را در قالب كف ناچيزى نمودار بسازيم . اين بيان اگر چه از حدود يك تشبيه تجاوز نمىكند ، ولى هنگامى كه حقيقتاً در باره موجودى ناخود آگاه با مقدار توانايى خود آگاه بررسى كنيم خواهيم ديد كه اين تشبيه هيچ گونه صورت گزافه ندارد و به همين
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 181 | محمد تقي جعفري