هر يك از آنها را موجود مستقلى مىانگاريم و گمان مىكنيم كه مانند ساير موجودات از يكديگر گسيخته مىباشند ، در صورتى كه كثرت آنان مانند كثرت نوسانات امواج دريا است كه در روى آب دريا كثراتى نشان مىدهد ، ولى هرگز واقعيت ندارد ، بلكه اين تحرك آب است كه امواج متعدد را ايجاد كرده و كثرتها را نمودار مىسازد .
كالبدهاى مادى انسانها به منزلهء همان بادهاى بىاساس است كه ارواح افراد مردان الهى را متكثر نشان مىدهد ، يا مانند آن روزنه ها هستند كه با تمام اختلاف نقاطى كه در عرصهء هستى اشغال كردهاند ، وسيلهء ديد يك روح هستند . ( چنان كه چشم و گوش و قواى شامه و ذائقه و لامسهء ما ، حواسها و روزنه هاى گوناگونى هستند ، ولى در اين كه همهء آنها معلومات و دريافتها را به يك روح منتقل مىسازند يك واحد و مجموعهء هماهنگ مىباشند ، چنان كه اگر دقت كنيم خواهيم ديد كه يك روح است كه همهء آنها را تحت اختيار گرفته و از آنها بهره بردارى مىكند ) .
عقل جز از رمز اين آگاه نيست
واقف اين سر به جز الله نيست
بارها گفتيم كه عقل جزيى نظرى كه سر و كارش با مقولات ساختگى از طبيعت و شئون آن است ، نمىتواند راز نهايى اين وحدت را درك كند ، اگر هم بخواهد كوششى در اين راه نموده و از پشت پردهء تكثرات وحدت را بفهمد ، نتيجهاى جز مقدارى از رموز و اشارات نخواهد گرفت . چنان كه در شناخت خداوند متعال همين مقدار را درك مىكند كه اين جهان با اين عظمت آهنگى دارد كه از آن بيرون مىآيد و اين آهنگ سازندهاى را نيازمند است ، اما سازندهء آن كيست ؟ و حقيقت آن كدام است ؟ درك آن از ماهيت عقل نظرى ساخته نمىباشد .
آن چه كه عقل نظرى مىگويد اين است :
كس ندانست كه منزلگه معشوق كجاست
اين قدر هست كه بانگ جرسى مىآيد