اگر نسبت زمان را به موجودات دور از تغير ( مجردات ) در نظر بگيريم ، سرمد ناميده مىشود و اگر نسبت زمان را به آن چه كه حركات و تحولات در آن صورت مىگيرد منظور بداريم دهر گفته مىشود و اگر نسبت زمان را به خود پديده هاى متغير كه مخصوص جسمانيات است ملاحظه كنيم زمان ناميده مىشود . » ( 1 ) در دورانهاى متاخر نيز در بارهء زمان مباحث بسيار دامنه دار و عميق صورت گرفته است ، مخصوصاً دو متفكر بزرگ هنرى برگسون از نظر قيافهء درون ذاتى زمان و البرت اينشتين از نظر قيافهء برون ذاتى زمان تحقيقات بسيار عالى انجام دادهاند .
چند مسئلهء روشن در مقدمهء شناسايى زمان
در بارهء مفهوم و حقيقت زمان و اين كه آيا مىتوانيم زمان را تحت ارادهء خود در آورده و به ما فوق آن گام بگذاريم ؟ مجبوريم ابتدا از روشنترين مسائل آغاز كنيم و تدريجاً مشكلات موضوع بحث را درميان بگذاريم .
1 - هنگامى كه با يك يا چند حس طبيعى با جهان تماس پيدا مىكنيم حركت و تحول را درمىيابيم ، مثلًا با چشم خود مىبينيم قطار از نقطهاى به نقطهء ديگر روى دو خط آهن حركت كرد .
با گوش خود لفظ يا صدايى را مىشنويم ، و در لحظات كم و بيش آن لفظ يا آن صوت ديگر شنيده نمىشود ، يا لفظ و صوت ديگرى دنبالهء آنها شنيده مىشود يا اصلا چيزى را نمىشنويم .
طعمها را مىچشيم اين طعمها لحظاتى ما را به خود مشغول مىدارند و سپس نمود و خاصيت خود را از دست مىدهند . گرمى و سردى را با حس لامسه درك مىكنيم و درمىيابيم كه به جهت تماس اجسام سرد يا گرم با عوامل مربوط تغيير پيدا مىكنند . . . و هكذا بوهاى گوناگون در شامه ما بوسيله مواد حامل مانند گل نمودار مىشوند و ما
هامش
( 1 ) اسفار ، ج 3 سفر اول ، ص 144 و 145 . .