تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
در بارهء انسان ادعاى علم و ارزيابى دارند ، پى در پى معلومات است كه روى كاغذ بىزبان مىآورند ، كسى نيست كه بگويد : چرا ؟
( ( 169 ) ) پيش از اين تن عمرها بگذاشتند پيشتر از كشت بر برداشتند

ارواح راد مردان الهى پيش از ورود به جهان طبيعت كارها كرده و نتيجه ها برداشته اند

از بعضى آيات و روايات اين مسئله استنباط مىشود كه پيش از جهان طبيعت ارواح انسانى در صورت ذرات روحانى ، يا با كالبدى مناسب آن جهان وجود داشته مورد خطاب و دستور قرار گرفته‌اند . خداوند پس از آفرينش آنها خطاب كرد : « الست بربكم ؟ « پاسخ دادند : « بلى » . آيه‌اى كه اين مسئله در آن مطرح شده است آيهء ذيل است : « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ اَلْقِيمَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلِينَ . » 7 : 172 ( 1 ) ( هنگامى كه خداى تو فرزندان آدم را كه هنوز در پشت پدران بودند ) . مطرح ساخته آنان را به خود آنها گواه گرفته فرمود : آيا من خداى شما نيستم ؟ گفتند بلى ما گواه شديم اين استشهاد براى اين بود ) كه روز قيامت نگوييد ما از حقيقت كه خداى ما او است غفلت داشتيم ) . يعنى اين استشهاد براى اين بود كه فرزندان آدم نگويند كه پدران ما مشترك بودند و ما نمىتوانستيم موحد باشيم . اين حقيقت منافاتى با هيچ روش منطقى علمى ندارد و نمىتوان گفت كه آنها

هامش
( 1 ) سوره اعراف ، آيهء 172 . .