تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
از آن به هر شكل كه بوده باشد آن چنان داد سخن بدهند و در جنبه هاى رؤيايى قدرت و نيرومندى و عمل به مقتضاى قدرت اشعار زيباترى را بسرايند ، در آن موقع كيست تضمين كند كه اين شخص شيفته عدالت كه شايستگى عدالت را از گفتگوها و بيانات شاعرانه به دست آورده بود ، آن را به دور نخواهد انداخت ؟ كيست اثبات كند كه يك مشت مطالب شعرى و زيبا را مقابل مشت ديگرى از مطالب شعرى و زيبا ( كه در باره قدرت و پيروى از آن سروده شده است ) از دست او نخواهد گرفت ؟ اما هنگامى كه اين مسئله سرچشمه خود را بوجدان آدمى بپيوندد ، از آن جهت كه استحكام و رسوب يك مسئله در اعماق وجدان مخصوصاً براى اشخاص مطلع صدها حذف و انتخاب لازم دارد ، اين نتيجه به دست مىآيد كه احساس شايستگى عدالت منشأ ريشه دارى مستند است كه دگرگونى عوامل ظاهرى نمىتواند آن را از بين ببرد . به همين مقياس اگر درست دقت كنيم خواهيم ديد كه اگر درك مسائل به ريشه هاى مستحكمترى تكيه كند چه اندازه دگرگونىها در باره جوامع بشرى صورت خواهد گرفت . به همين جهت است كه اگر بتوانيم اين مسائل عاليه بشرى را بما وراى وجدان ظاهرى كه به فعليت رسيدن آن معلول زندگىهاى اجتماعى است بپيونديم ، بزرگترين گام را در اصالت معلومات خود برداشته‌ايم . مثلًا هنگامى كه متوجه مىشويم كه همين وجدان كه در باره آن عالىترين جملات رؤيايى گفته شده است ، از زنگ زدن در امان نيست و در دگرگونىهاى محيط كه باعث تغييرات و از بين رفتن قوانين و جانشين شدن اصول ديگرى بجاى آنها است از فعاليت مىافتد ، آن گاه است كه تحريكات و قيافه هاى اصلى و فرعى وجدان تقريباً خنثى مىشود ، در نتيجه وجدان پشتيبانى خود را از مسئله مفروضه از دست مىدهد . بنا بر اين بايستى تمام مقامات مسئول جوامع بشرى بكوشند تا درك شايستگى مسائل انسانى را به عواملى مستند بسازند كه حتى از وجدان نيز برتر بوده باشد . اين عامل برتر از وجدان انسانى اعتقاد به موجود برتر و استناد تمام مسائل انسانى به او است كه به هيچ وجه و در هيچ يك از شرايط ، قدرت تحريك خود را از دست