تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 793

مساهمون:

ص٧٩٣

تعجب كردن آدم از فعل ابليس و عذر آوردن و توبه كردن

( ( 3894 ) ) روزى آدم بر بليسى كاو شقى است از حقارت وز زيافت بنگريست ( ( 3895 ) ) خويش بينى كرد و آمد خود گزين خنده زد بر كار ابليس لعين ( ( 3896 ) ) بانگ بر زد غيرت حق كاى صفى تو نمىدانى ز اسرار خفى ( ( 3897 ) ) پوستين را باژگونه گر كند كوه را از بيخ و از بن بر كند ( ( 3898 ) ) پردهء صد آدم آن دم بر درد صد بليس نو مسلمان آورد ( ( 3899 ) ) گفت آدم توبه كردم زين نظر اين چنين گستاخ ننديشم دگر يا رب اين جرأت ز بنده عفو كن توبه كرده مىنگيرم زين سخن ( ( 3900 ) ) يا غياث المستغيثين اهدنا لا افتخار بالعلوم و الغنى ( ( 3901 ) ) لا تزغ قلباً هديت بالكرم و اصرف السوء الذى خط القلم ( ( 3902 ) ) بگذران از جان ما سوء القضا وامبر ما را ز اخوان الصفا اى خدا اى فضل تو حاجت روا با تو ياد هيچ كس نبود روا ( ( 3903 ) ) تلختر از فرقت تو هيچ نيست بىپناهت غير پيچا پيچ نيست ( ( 3904 ) ) رخت ما هم رخت ما را راه زن جسم ما مرجان ما را جامه كن ( ( 3905 ) ) دست ما چون پاى ما را مىخورد بىامان تو كسى چون جان برد ( ( 3906 ) ) ور برد جان زين خطرهاى عظيم برده باشد مايهء ادبار و بيم ( ( 3907 ) ) ز انكه جان چون و اصل جانان نبود تا ابد با خويش كور است و كبود ( ( 3908 ) ) چون تو ندهى راه جان خود برده گير جان كه بىتو زنده باشد مرده گير ( ( 3909 ) ) گر تو طعنه مىزنى بر بندگان مر تو را آن مىرسد اى كامران ( ( 3910 ) ) ور تو ماه و مه را گويى جفا ور تو قد سرو را گويى دو تا ( ( 3911 ) ) ور تو چرخ و عرش را گويى حقير ور تو كان و بحر را گويى دو تا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 793 | محمد تقي جعفري