تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 790

مساهمون:

ص٧٩٠
نفر تجاوز نكند « باغبان شاخه هاى تر و تازه و سر سبز را مىبرد ، براى اين كه نخلها قامت بكشند و ميوه بدهند . باغبان دانا علفها و گياهان خود رو را از باغ مىكند تا درختها و گلها كه مورد علاقهء باغبان است ميوه و خرمى خود را آشكار بسازند . طبيب دندان هم دندان فاسد را مىكشد و دور مىاندازد ، براى اين كه درد و بيمارى را از بين ببرد . پس اكنون مىتوانيم اين نتيجه را بگيريم كه افزايشها ( كمالها ) در درون كاهشها ( نقصها ) است ( ضدها مطابق اصل از ضدها نمودار مىگردند ) چنان كه حيات ابدى شهيدان كوى حق در كشته شدن و فنا در راه خدا است . آن شهداى راه حق پس از آن كه گلوهايشان در اين راه بريده شد ، نوبت روزى شادان از بارگاه الهى به آنها مىرسد . ما انسانها كه حلق حيوانات را بريم و آنان را براى تغذى خود مىكشيم ، موجوديت حيوانات را فانى نمىكنيم ، بلكه حلق آنان مبدل به حلق انسانى مىشود و از اين راه براى حيوان نوبت اعتلا مىرسد . با اين قياس ببينيد . وقتى كه خداوند حلق انسانى را ببرد ، مقام انسانى چه اندازه بالاتر خواهد رفت ؟ هنگامى كه دو حلق حيوانى و انسانى تغيير شكل دادند ، حلق سوم بوجود مىآيد كه نوازش آن از شربت و انوار خدايى مىباشد . حلق بريده شده چگونه شربت مىخورد ؟ آرى هنگامى كه از « نفى » ( از موجودات طبيعى كه در مقابل عالم ما وراى طبيعى مانند معدوم مىباشد ) رهايى پيدا كرد در « اثبات » ( در ما وراى طبيعى كه موجوديت حقيقى دارد ) فانى گشته است . اى پست همت بس كن ، مىخواهى از نان براى خويش حيات روحى كسب كنى ؟ مىدانى چرا مانند درخت بيد ميوه ندارى ؟ براى اين كه آبروى خود را براى يك نان سفيد از بين برده‌اى ، تو كه آبى ندارى چگونه توقع ميوه از درخت وجود خويشتن دارى ؟