تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣

تفسير بيت حكيم سنايى

آسمانهاست در ولايت جان كار فرماى آسمان جهان در ره روح پست و بالاهاست كوه هاى بلند و صحراهاست گر تو بگشايى ز باطن ديده اى زود يا بى سرمهء بگزيده اى پير دانا اندر اين رمزى كه گفت در حقيقت زين صدف درّى بسفت ( ( 2035 ) ) غيب را ابرى و آبى ديگر است آسمان و آفتابى ديگر است ( ( 2036 ) ) نايد آن الا كه بر خاصان پديد باقيان فى لبس من خلق جديد ( ( 2037 ) ) هست باران از پى پروردگى هست باران از پى پژمردگى ( ( 2038 ) ) نفع باران بهاران بو العجب باغ را باران پاييزى چو تب ( ( 2039 ) ) آن بهارى ناز پروردش كند وين خزانى ناخوش و زردش كند ( ( 2040 ) ) همچنين سرما و باد و آفتاب بر تفاوت دان و سر رشته بياب ( ( 2041 ) ) همچنين در غيب انواع است اين در زيان و سود و در رنج و غبين ( ( 2042 ) ) اين دم ابدال باشد ز ان بهار در دل و جان رويد از وى سبزه زار ( ( 2043 ) ) فعل باران بهارى با درخت آيد از انفاسشان با نيك بخت ( ( 2044 ) ) گر درخت خشك باشد در مكان عيب آن از باد جان افزا مدان ( ( 2045 ) ) باد كار خويش كرد و بر وزيد آن كه جانى داشت بر جانش گزيد و آن كه جامد بود خود واقف نشد واى آن جانى كه او عارف نشد قول پيغمبر شنو اى جان من دور كن از خويشتن انكار و ظنّ

آيه

« أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » 50 : 15 ( 1 ) ( آيا ما از آفريدن انسانها « يا با آفريدن آنها » در اولين بار عاجز گشتيم ؟ بلكه آنان در بارهء آفرينش جديد در اشتباهند ) اين آيه را مفسرين چنان كه از ظاهر آيه بر مىآيد ، مطابق همان معنى كه ترجمه

هامش
( 1 ) سورهء ق ، آيهء 15 . .