تفسير بيت حكيم سنايى
آسمانهاست در ولايت جان
كار فرماى آسمان جهان
در ره روح پست و بالاهاست
كوه هاى بلند و صحراهاست
گر تو بگشايى ز باطن ديده اى
زود يا بى سرمهء بگزيده اى
پير دانا اندر اين رمزى كه گفت
در حقيقت زين صدف درّى بسفت
( ( 2035 ) ) غيب را ابرى و آبى ديگر است
آسمان و آفتابى ديگر است
( ( 2036 ) ) نايد آن الا كه بر خاصان پديد
باقيان فى لبس من خلق جديد
( ( 2037 ) ) هست باران از پى پروردگى
هست باران از پى پژمردگى
( ( 2038 ) ) نفع باران بهاران بو العجب
باغ را باران پاييزى چو تب
( ( 2039 ) ) آن بهارى ناز پروردش كند
وين خزانى ناخوش و زردش كند
( ( 2040 ) ) همچنين سرما و باد و آفتاب
بر تفاوت دان و سر رشته بياب
( ( 2041 ) ) همچنين در غيب انواع است اين
در زيان و سود و در رنج و غبين
( ( 2042 ) ) اين دم ابدال باشد ز ان بهار
در دل و جان رويد از وى سبزه زار
( ( 2043 ) ) فعل باران بهارى با درخت
آيد از انفاسشان با نيك بخت
( ( 2044 ) ) گر درخت خشك باشد در مكان
عيب آن از باد جان افزا مدان
( ( 2045 ) ) باد كار خويش كرد و بر وزيد
آن كه جانى داشت بر جانش گزيد
و آن كه جامد بود خود واقف نشد
واى آن جانى كه او عارف نشد
قول پيغمبر شنو اى جان من
دور كن از خويشتن انكار و ظنّ
آيه
« أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ اَلأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ » 50 : 15 ( 1 ) ( آيا ما از آفريدن انسانها « يا با آفريدن آنها » در اولين بار عاجز گشتيم ؟ بلكه آنان در بارهء آفرينش جديد در اشتباهند ) اين آيه را مفسرين چنان كه از ظاهر آيه بر مىآيد ، مطابق همان معنى كه ترجمه
هامش
( 1 ) سورهء ق ، آيهء 15 . .