هدف است كه مىتواند صفات متضاد را در انسان هماهنگ بسازد ، مثلًا هنگامى كه كسى فضيلت را براى خود هدف قرار داده است ، اگر داراى شجاعت بوده باشد چون مىداند كه تنها نيرومندى نمىتواند انسان را به فضيلت برساند » زيرا درندگان هم خيلى نيرومند هستند « پس بايستى اين نيرومندى به سود فضيلت مهار شود . وانگهى وقتى كه متوجه مىشود مىبيند عدالت يكى از عناصر اساسى فضيلت است يقين پيدا مىكند كه بايستى عدالت داشته باشد ، اما در آن شخصيتى كه شجاعت و نيرومندى وجود دارد همواره شخصيت مىخواهد شجاعت را به عنوان عنصر اساسى خود بدون قيد و شرط اشباع كند ولى دادگرى مىگويد : چنين نيست كه اعمال نيرو هميشه از نظر انسانى صحيح بوده باشد ، بنا بر اين دادگرى آن نيرو را تعديل كرده ، به سود واقعيات احراز شده مهار مىكند .
پس بزرگترين قانون هماهنگى صفات متضاد عبارت است از داشتن يك ايده و هدف كه بتواند تشخص مخالف دو ضد را در يكديگر در آميخته و يك حالت يا يك صفت ما فوق را ايجاد كند .
بدينسان تمام اوصاف مخالف و متضاد در يك واحد بسيار عالى در شخصيت انسانى با يكديگر هماهنگ مىگردند .
اين مسئله را در مبحث « هماهنگى عدالت با » ترحم « بررسى كرديم و ديديم كه چگونه اين دو صفت كه از لحاظ اثر و انگيزه متضاد هستند در شخصيتهاى عالى به يك صفت ما فوق مبدل مىگردند .
اثر وجود صفت برجسته در روشهاى زندگى
اين يك مسئلهء فوق العاده حساس است كه افراد انسانى معمولًا با آن صفت برجسته كه شاخص شده و براى آنان موقعيت مخصوصى ايجاد كرده و باعث شهرت شان گشته است آن چنان مخمور مىشوند كه حق و باطل و زشت و زيبا و هر گونه شئون بشرى را با همان صفت برجستهء خويش مقايسه مىكنند ، مثلًا اشخاص نيرومند زور بازو را كه براى آنان كسب شهرت و افتخار نموده است آن چنان مورد توجه و پرستش قرار مىدهند