ولى طرق وصول به واقعيات به همين دلايل نوعى منحصر نمىباشد ، بلكه گروه زيادى از مسائل وجود دارد كه براى افراد در شرايط و با انگيزه هاى گوناگون مىتواند راهنماى خوبى براى واقعيات بوده باشد . هر كسى در عمر خود به طور فراوان شنيده است كه مثلًا يك خواب معمولى يك فرد را آن چنان بيدار مىكند كه دلايل نوعى نمىتواند به آن شكل انديشمندان را متوجه بسازد .
ولى اگر آن خواب را دقيقاً مورد تحليل و تفسير قرار بدهيم ، خواهيم ديد هيچ گونه دلالتى به آن مدعا كه بينندهء خواب منظور كرده است ندارد .
همچنين مرگ يك فرد . . . و امثال اين رويدادها كه از نظر علمى براى شخص متفكر مىتواند قابل مناقشه و خدشه بوده باشد . اين طرق شخصى نقش بسيار بزرگى را در زندگانى انسانها به عهده گرفته است و اگر توجه كنيم و اين اصل را منظور كنيم كه هيچ فردى نمىتواند زندگانى مادى و معنوى خود را به طور كلى با موازين عقل و منطق كاملًا تطبيق بدهد ، يقين پيدا مىكنيم كه دخالت طرق شخصى و نسبى در زندگانى بشر بيش از دلايل و طرق منطقى عمومى دخالت مىورزد . شايد هم مقصود بعضى از متفكرين معاصر كه مىگويند : ما نمىتوانيم در حوادث زندگانى آن اندازه بكوشيم كه يقين بصلاح آن پيدا كنيم ، بلكه بايستى با حدس و تخمين در رويدادها وارد عمل شويم ، به همين مناسبت است كه بيان كرديم ، يعنى او متوجه تاثير عميق و گستردهء طرق شخصى در زندگانى بشرى گشته و اهميت آن را گوشزد مىكند . خلاصه ، همانطور كه جلال الدين مىگويد : راهنمايى دلايل و راهنمايان كاملًا نسبى بوده و نمىتواند به طور مطلق براى انسانها عرضه شود .
آرى :
( ( 3661 ) ) ظلمتى دارم به نسبت با شموس
نور دارم بهر ظلمات نفوس