ساختهاند كه جهان هستى واقعى حتى به اندازه يك كلوخ ناچيز پيش آن جهان ارزش ندارد . فقير به حسب حال خود ، ثروتمند مطابق ثروت و مالش ، صاحبان مقام و جاه در وضعى كه قرار گرفتهاند براى خويش در درون پهناورشان جهانهايى ساخته و مطابق آن جهان زندگى خود را تفسير مىكنند و به همان جهان شاد و خرسندند . آن كدامين مكتب فلسفى است كه مىتواند به افراد انسانى بقبولاند كه ساختمان درونى تو بىهوده و بىپايه است ؟ كدامين مكتب اجتماعى است كه بتواند اثبات كند كه اى افراد انسانى واقعيت آن نيست كه تو براى خود ساختهاى ؟
( ( 3615 ) ) حق همىخواهد كه هر مير و اسير
با رجا و خوف باشند و حذير
اما اگر بخواهيم در اين جهانهاى ساخته شده و انگيزه هاى منطقى آنها بنگريم خواهيم ديد كه با اين كه هر كس براى خود عالمى دل خواه ساخته است ، با اين حال هيچ يك از آنها به طور صد در صد نمىتواند به خود بقبولاند كه اين جهان كاملًا واقعيت داشته و او مىتواند تمام آرمانهاى واقعى خود را در اين جهان پيدا كند .
مانند فلاسفه ى دوران ما كه سيستمهايى را از فلسفه مىسازند ولى خود كاملًا و با اطمينان خاطر صد در صد به آن سيستم دل نمىدهند ، مانند معمارى كه خانهاى را بسازد ولى خود به آن عمارت داخل نشود .
اين نگرانى ظريف كه همواره در اعماق درون ما در بارهء جهان ساخته شدهء شخصى وجود دارد ، از يك حكمت بسيار شگفت انگيز خدايى سرچشمه مىگيرد و همان حكمت خوف است كه در مقابل رجا مزاحم حيات بشرى است اين مطلبى بسيار عاميانه است ، بلكه بايد گفت اين دو ضد مانند ساير اضداد كه در تكاپوى خود جهان طبيعت را اداره مىكنند در تكاپو و فعاليت مىباشند .
تفسير ابيات
قوهء ناطقهء انسانى عيب را فاش مىكند و پرده هاى غيبى را بر كنار مىزند و بايستى توجه كرد كه آشكار شدن تمام حقايق غيبى همواره مطلوب خداوندى نيست ، بلكه